روانشناسی و روانپزشکی

دانلود فایل جدید پروژه مقایسه میزان آشنایی دانشجویان مشاوره و علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان ارومیه با مدیریت زمان

دانلود فایل جدید پروژه مقایسه میزان آشنایی دانشجویان مشاوره و علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان ارومیه با مدیریت زمان

مقایسه میزان آشنایی دانشجویان مشاوره و علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان ارومیه با مدیریت زمان -به صورت آماری و sps بوده ودر همایش بین المللی پاریس به صورت سخنرانی پذیرش گرفته.

دانلود فایل جدید پروژه میزان رضایتمندی دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام نور ارومیه از مجموعه دانشگاه و مسئولین

دانلود فایل جدید پروژه میزان رضایتمندی دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام نور ارومیه از مجموعه دانشگاه و مسئولین

به صورت آماری و sps بوده ودر همایش مربوط به وزارت علوم پذیرش گرفته
به صورت آماری و sps بوده ودر همایش مربوط به وزارت علوم پذیرش گرفته
به صورت آماری و sps بوده ودر همایش مربوط به وزارت علوم پذیرش گرفته
به صورت آماری و sps بوده ودر همایش مربوط به وزارت علوم پذیرش گرفته
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی میزان رضایتمندی دانشجویان دختر و پسر  دانشگاه پیام نور ارومیه از مجموعه دانشگاه و مسئولین انجام شده است. با استفاده از روش تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی،  672  نفر از دانشجویان دانشگاه به صورت طبقه ای متناسب با حجم هر یک از طبقات به طور تصادفی انتخاب شدند. 

دانلود فایل جدید تحقیق قرص هاي شادي آور و هيجان‌زا (اكستازي)

دانلود فایل جدید تحقیق قرص هاي شادي آور و هيجان‌زا (اكستازي)

موضوع :
قرص هاي شادي آور و هيجان‌زا
(اكستازي)

فهرست مطالب

عنوان صفحه

مقدمه
قرص هاي شادي آور در ايران
تاريخچه
مصاحبه
هشدار X سرفصل جديد تاريخ اعتياد در ايران
تجربه ايي جديد در ايران
مواد خطرناك صنعتي
عوارض پيامدهاي اكستازي
آمارگيري
نتيجه گيري

مقدمه:
متاسفانه داروهايي كه با عنوان نشاط آور عرضه مي شوند و انرژي فوق العاده همراه با شادي كاذب در افراد ايجاد مي كنند، براي انسان زايدآور هستند و سلامتشان را به خطر مي اندازند.
سنين جواني خود به خود مملو از انرژي و شادي طبيعي است كه خداوند در جوانان گذاشته و هرچيز مصنوعي باعث افزايش انرژي شود زايد است و عوارض بسيار خطرناكي دارد؛ بخصوص داروها كه با كمي افزايش سم تبديل مي شوند و مي‌بايست كاملاً از اين كار پرهيز شود. متاسفانه سازندگان و توزيع كنندگان اين نوع مواد خيلي ساده جوانان را هدف قرار مي دهند و از سادگي آنها استفاده مي كنند و آن مواد را در اختيار آنها قرار مي دهند. آمار به دست آمده حاكي از آن است كه افراد بالاي 30 سال بندرت دنبال اين نوع داروها مي روند و بيشتر برخي جوانان زير 30 سال در كشور ما، مصرف كنندگان اين داروها شده اند. فراموش نكنيم بيش از 45 درصد جمعيت كشور را جوانان تشكيل مي دهند و با يك مطالعه مناسب بوضوح در مي يابيم آمار و ارقام بزهكاري و اعمال خلاف عفت عمومي ناشي از مصرف اين گونه مواد در كشور ما به شدت بالا رفته، محاكم دادگستري و دادگاه هاي ويژه مبارزه با مفاسد اجتماعي بهترين مرجع براي بررسي اين موضوع هستند.
وجود چنين موادي سبب بي پروايي و شدت شهوات نفساني مي شود و مسوولان مملكتي در اين زمينه بايد تدابير پيشگيرانه اتخاذ كنند. اين داروها تماماً وارداتي است و افراد سودجو و بي توجه به عوارض جسماني اين داروها، از طرق مختلف اقدام به ورود و توزيع آنها مي كنند. اين داروها به هيچ وجه مجاز به توزيع در سيستم دارويي رسمي كشور و داروخانه هاي موجود در ايران نيستند و چنانچه هر از گاه اين مراكز ادام به خريد و توزيع آن كنند و مرتكب خلاف شوند، مي توان آنها را تحت پيگرد قانوني قرار داد.
ضرورت دارد براي جلوگيري از توزيع احتمالي اين داروها از سوي مراجع رسمي مجازات سنگين در نظر گرفته و به همگان اعلام شود. بايد توجه داشت اين قبيل داروها را شركتهاي توليد كننده فقط به اين منظور توليد نمي كنند و بيشتر براي درمان بيماري هاي خاصي كه در جوامع آنها وجود دارد، توليد مي شود و اثرات نشاط آور، گاه از عوارض ثانويه اين داروهاست.
به عنوان مثال، وقتي داروي ماينوكسيديل را براي فشار خون توليد و عرضه كردند، پس از 2 سال اول متوجه شدند سبب رويش بيش از اندازه موهاي بدن مي شود، بنابراين آنها از اين داروها كه ابتدا به صورت قرص و آمپول توليد مي شد، بنابراين آنها از اين دارو كه ابتدا به صورت قرص و آمپول توليد مي شد، محلول هاي موضعي مخصوص براي موي سر توليد كردند كه در حال حاضر يكي از موثرترين داروهاي رشد موي سر هستند. پس اگر قرار بود داروهاي نشاط آور را فقط براي آثار شادي افزايي و افزايش انرژي و حركت جسمي توليد كنند، قدر مسلم مسوولان دارويي كشور توليد كننده، از صدور مجوزهاي مربوطه خودداري مي كردند و وجود چنين داروهايي را ضروري نمي دانستند.
خودداري نيروزاي بسياري در دنيا و ايران وجود دارد كه پزشكان براي بيماران مربوط تجويز مي كنند و هيچ اشكالي هم ندارد، ولي اگر همين داروها را ورزشكاران مصرف كنند و آزمايش دوپينگ از آنها به عمل آيد، به هر ركوردي كه در رشته ورزشي خود رسيده باشند، مردود شناخته مي شود و جريمه مي شوند كه اين نشان مي دهد اين داروها براي اين نوع كار مجاز نيست، در حالي براي بيماران مربوطه هيچ اشكالي نداشته است. داروهاي نشاط آور نيز همين شرايط را دارند.

قرص‌هاي شادي آور در ايران:
متاسفانه اين روزها جمعي از نوجوانان و جوانان كه اكثراً زير 20 سال سن دارند در اثر بي اطلاعي به مصرف قرص هاي توهم زا (اكستازي از مشتقات آمفتامين ها) كه در اشكال گوناگون (آدامس، كپسول، پودر و آمپول) موجود است، رو آورده اند و نبايد فراموش كرد آمفتامين ها گروهي از داروها هستند كه از نظر ساختماني با ناقلهاي عصبي نوراپي توين و دوپامين مربوط بوده و تحت عنوان داروهاي محرك سيستم عصبي مركزي نيز معروف مي باشند كه بالطبع مصرف آن اثرات جبران ناپذيري را بر جاي خواهد گذاشت.
عليرغم آنكه مصرف اين موارد اغلب براي بهبودي كارآيي، كاهش خواب و ايجاد سرخوشي مورد استفاده قرار مي گيرند، آثار مصرف آن علاوه بر سرخوشي كاذب، اضطراب و بي قراري، عصبانيت و اختلال در قضاوت مي باشد. همچنين مي توان به تغيير رفتارهايي در بدن نظير تغييرات فشار خون، لرزش بدن و تهوع و استفراغ، اتساع مردمك، كاهش وزن، بروز سايكوز شبيه اسكيزوفرني، ضايعات پوستي مزمن و اختلالهاي ايكميك قلب اشاره داشت.
به طور كلي داروهاي محرك و اين دارويي كه اخيراً مورد استفاده قرار مي گيرد (اكستازي) علاوه بر محرك بودن داراي خواص توهم زايي است. اين ماده اغلب به دليل اثرات اوليه اش يعني شادي و قدري آرام بخش بودن مورد مصرف مي باشد، البته به طور معمول در مهماني ها استعمال مي گردد از همين جهت در كشورهاي غربي به آن داروي كلوپ هم گفته مي شود.
آنچه كه بايد مورد تاكيد قرار گيرد، اثرات پس از مصرف آن است كه اگر بيش از حد باشد در واقع نه تنها نشاط آور نيست بلكه احتمال بروز اضطرابهاي شديدي را به همراه خود مي آورد و به دليل محرك زا بودن باعث بالا رفتن فشار خون و زياد شدن تعداد ضربان قلب مي شود. از طرف ديگر شديداً موجب كم آبي در بدن مي گردد و همين مساله مي تواند عامل مهمي براي بروز خطر مرگ باشد. به طور مثال مي تواند به 15 درصد از علت مرگ در اثر استعمال اين دارو در كشورهاي غربي اشاره كرد و دليل آن هم، اين است كه چون قادر نيستند از حواس خود به درستي استفاده كنند، نياز به مصرف آب را حس نكرده در نتيجه احتمال ايست قلبي و به دنبال آن مرگ شخص رخ خواهد داد.
ناگفته نماند، متاسفانه مرگ هرچند عارضه كوتاه مدت است اما در طولاني مدت فرد دچار اضطراب، خستگي، افسردگي شده و به طور كلي تعادل رواني وي براي هميشه به هم خواهد ريخت. همچنين عوارضي مانند مشكلات قلبي، كليوي و… را بر جاي خواهد گذاشت.
در اثر مصرف اين مواد ممكن است از فرد رفتارهاي ناشايستي كه بعضاً مي تاند جنسي باشد، سرزند. بنابراين همين مساله مي تواند به يكي از عوامل انتشار بيماري ايدز در جوامع مختلف تبديل شود.
اكستازي يك داروي كشنده، اما با ظاهري گول زننده است كه مصرف كننده را براي مدت بسيار كوتاه به عالم رويا راهنمايي مي كند. مصرف آن سبب مي گردد، فرد در تسخير داروي مزبور در آيد و بر اعمال و رفتار خود هيچ گونه اختيار عملي نداشته باشند.
فردي كه از اين قرص ها مصرف كرده و اصطلاحاً به آن «ادكس توكانده» مي گويد، اظهار مي كند: «ضرري كه اكستازي دارد بعد از تمام شدن ا

دانلود فایل جدید تحقیق مداخله متمركز بر هيجان در كاهش درماندگي رابطه زوجهايي كه فرزندي با بيماري مزمن دا

دانلود فایل جدید تحقیق مداخله متمركز بر هيجان در كاهش درماندگي رابطه زوجهايي كه فرزندي با بيماري مزمن دا

موضوع تحقيق :
مداخله متمركز بر هيجان (بصورت زوجي و فردي) در كاهش درماندگي رابطه زوجهايي كه فرزندي با بيماري مزمن دارند

( به منظور ارائه روشي براي زوجهاي ايراني )

فصل اول

طرح مساله:
از بطن درمان خانوادگي درمان زوجين بعنوان يك رويكرد يا شيوة جديد نگريستن به مشكلات رواني پديدار شده است. يكي از اين مدل هاي مهم ، درمان متمركز بر هيجان (EFT) است.
درمان EFT شامل سه مرحله و 9 گام است: مرحله اول 4 گام را در بردارد و با ارزيابي و مشخص كردن چرخه دشوار و نيز تحليل حالتهاي هيجاني همراه آن سروكار دارد. در پايان اين مرحله زوج قفل را از چرخه هاي منفي و تثبيت روابط منفي باز مي كنند و به اين نتيجه مي رسند كه به جاي اينكه يكديگر را متهم بدانند بر چرخه تعامل متمركز شوند. مرحله دوم شامل گامهاي 5 تا 7 است، ديگر زوجها توسط هيجاناتشان در هم شكسته نمي شوند، بلكه از تجربه هيجاني شان به عنوان راهنمايي براي نيازهايشان استفاده مي كنند. در مرحله سوم موقعيت امني براي رابطه تثبيت مي شود تا آنان بتوانند راه حلهاي جديدي را براي مشكلات قديمي بيابند وداستانهاي روشني از رابطه بسازند تا وضعيتها و چرخه هاي جديدي از رفتارهاي دلبستگي تثبيت گردد. و زوج با توانايي تازه اي درباره بحثهاي حساس گفتگو كنند و بطور واقع بينانه مشكلات رابطه‌اي را حل كنند. (جانسون 1999).
به اعتقاد جانسون اثر بخشي باليني EFT بطور قابل توجه اي به اثبات رسيده است، در مواردي كه درمان توام با موفقيت نبوده است به اين دليل است كه موارد انتخاب شده مناسب اين نوع درمان (EFT) نيستند مثلاً وقتي زوجي قصد جدايي دارند يا خشونت شديد در رابطه وجود دارد EFT درمان مناسبي نيست، يكي از كاربردهاي موثر EFT در درمان (PTSD) و نيز بيماريهاي مزمن است، در واقع زماني كه يكي از زوجين نياز شديدي به مراقبت وحمايت همسر خود دارد، همسر ديگر از اين حمايت سرباز مي زند، اينجاست كه صدمة دلبستگي رخ مي دهد.
صدمة دلبستگي به وسيله ترك يا خيانت در لحظه هاي بحراني كه فرد به آن نياز دارد مشخص مي شود. اين صدمات رابطه را به عنوان يك رابطه ناايمن در ذهن فرد نگه مي‌دارد و به عنوان استانداردي مطرح مي شود كه فرد آنرا در نظر مي گيرد و از آن رنج مي برد ( جانسون و ميليكين 2001)
از نظر جانسون (1999) درماندگي رابطه همان دلبستگي ناايمن است و اينكه چطور زوج با چنين ناايمني روبرو مي شود. درماندگي رابطه با ارتباط غيرموثر منفي گرايي متقابل و طرح وارة رابطه منفي مشخص شده است. زوج هاي درمانده به سختي هيجانات زير بنايي و نيازهاي دلبستگي را مطرح مي كنند، به طوري كه تواناييشان براي حل تعارضات به ويژه تعارضات «داغ» كه همراه با اهميت دلبستگي است باز مي‌ماند.
در نتيجه ، وقتي چنين تعارضاتي رخ مي دهد يكي از همسران تمايل به انتقاد وشكايت كردن دارد در حاليكه ديگري يك حالت دفاعي به خود مي گيرد.
در حال حاضر تئوري دلبستگي يكي از مناسبترين تئوريهاي اميدبخش روابط عشق بزرگسالي است از نظر شاور و هازن (1993) انسان تمايل طبيعي براي پيوندهاي عاطفي نيرومند با افراد مهم دارد. (بالبي 1999) اين پيوندها بطور ساده براساس نوع دوستي متقابل نيست بلكه بيشتر بر وابستگي درون روانشناسانه و فيزيولوژيكي عميق استوار است ( جانسون ، ميليكين ، مكينني 2001)
در خانواده هايي كه فرزندي با بيماري مزمن وجود دارد، زوجين نياز به حمايت و پشتيباني يكديگر دارند تا بهتر بتوانند با بيماري فرزند كنار آيند در اين فرآيند اگر يكي از همسران از زير بار مسئوليت شانه خالي كند، همسر ديگر صدمه مي بيند ( طبق گفته جانسون همسر آسيب ديده غالباً نه هميشه زن است)
اين موضوع مي تواند باعث درماندگي رابطه شود و به عنوان استانداردي عمل كند كه منجر به چرخه منفي در رابطه شده وشكايات دائمي وحتي فاصله دفاعي ايجاد كند.
حال سوالي اصلي تحقيق اين است كه آيا درمان متمركز بر هيجان در كاهش درماندگي رابطه زوجهايي كه فرزندي با بيماري مزمن دارند موثر است؟
صاحب نظران بر اساس تحقيقات انجام شده معتقدند وقتي كه يك عضو خانواده يا يك واحد دو نفري براي درمان مشكلات مربوط به زندگي خانوادگي مراجعه مي كنند شيوه درمان خانوادگي زناشوئي موثرتر از درمان فردي است (ثنايي 1970 ص31) ليكن با توجه به تجربه مشاور در مراكز مشاوره،اين نتيجه حاصل شده است كه براي حل مشكلات زناشوئي زنان بيشتر دواطلب هستند و مردان غالباً از آمدن به مراكز مشاوره براي حل مشكلات زناشويي تفره مي روند حال با توجه به اين تجربه، در اين پژوهش سئوال اصلي تحقيق (آيا درمان متمركز بر هيجان در كاهش درماندگي رابطه زوجهايي كه فرزندي با بيماري

دانلود فایل جدید عنوان : مضمون قانوني مراقبت پرستاري

دانلود فایل جدید عنوان : مضمون قانوني مراقبت پرستاري

ترجمه كتاب: Principles & Practice of
تأليف : Gail w.stuart Psychiatric Nursing
sandraj.sundeen
انتشارات Fifth Edition, Mosby
فصل هشتم CHAPTER 8
Legal Context of Psychiatric Nursing Care
مضمون قانوني مراقبت پرستاري روانپزشكي
Gail W.Stuart

“پينل Pinel فوراً كاتون Couthon را به بخش ديوانگان راهنمائي كرد، جائي كه منظره‌اي از سلول ها تأثير دردناكي روي او داشت. كاتون درخواست كرد همة بيماران را جمع كنند، از اغلب آنها توهين شنيد، فضاي بي شرمانه اي حس كرد، بي فايده بود مصاحبه را ادامه دهد، كاتون نزد پنيل برگشت و گفت: اكنون همشهري آيا خودت ديوانه اي كه مي خواهي چنين حيوانات چهارپائي را از زنجير آزاد كني؟‌ پينل به آرامي گفت : اي همشهري من متقاعد شده ام كه اين مردان ديوانه بسيار سركش شده اند فقط باين دليل كه از هوا و آزادي محروم بوده اند.”
Philippe Pinel: Traite Complet do Ragime Sanilaire des Alienes 56 (1936)

Legal Context of Psychiatric Nursing Care
عناوين اين بخش : Topical Outline
• بستري شدن بيمار • Haspitalizing the Patient
• ترخيص • Discharge
• تعهد بيمار سرپائي • Outpatient Commitment
• حقوق بيمار • Patients’ Rights
• اقدامات وضع قوانين • Legislative Initiatives
• روانپزشكي و مسئوليت جنايي • Psychiatry and criminal Responsibility
• نقش قانوني پرستار • Legal Role of The Nurse

“مضمون قانوني مراقبت پرستاري روانپزشكي”
رابطه بين روانپزشكي و قانون تنش بين حقوق فردي و نيازهاي اجتماعي را منعكس مي كند. بحث و بررسي در مورد رفتار انسان و روابط و مسئوليتهائي كه بين مردم وجود دارد در روانپزشكي و حقوق شبيه هم هستند. هر دو مورد همچنين نقشي را در كنترل رفتار اجتماعي نامطلوب ايفا مي كنند و با يكديگر تجزيه تحليل مي كنند كه آيا مراقبت هائي كه بيماران روانپزشكي دريافت مي كنند “درماني” ، “حفاظتي” ، “جلوگيري كننده” يا “كيفري” هستند.
همچنين تفاوت هائي بين قانون و روانپزشكي وجود دارد. بعنوان مثال روانپزشكي به رفتار فرد و رضايت او از زندگي ارتباط دارد ، در مقابل قانون نتيجه رفتار افراد و اجراي مقرراتي را مورد خطاب قرار مي دهد كه عملكرد منظمي را بين گروههاي مردم ترغيب مي نمايد.
رعايت مفاد قانون مراقبت، براي همه پرستاران روانپزشكي مهم است، زيرا اين مفاد به حق بيماران و كيفيت مراقبت دريافتي آنان توجه دارد. در طي دو دهه اخير، حقوق مدني، جنائي و مصرف كننده بيماران وضع شده و از طريق سيستم قانوني توسعه يافته است. بيماران رواني و خانواده آنها از قانوني استفاده مي كنند كه شكايات مشروع خود را بيان كنند و براي تغييراتي مبارزه كنند كه مراقبت روانپزشكي در ايالات متحده آمريكا فراهم نموده است. بسياري از قوانين از يك ايالت تا ايالت ديگر فرق مي كند و پرستاران روانپزشكي بايستي با مفاد قانوني ايالتي كه در آن كار مي كنند آشنا باشند. اين دانش، آزادي پرستار و بيمار هر دو را گسترش مي دهد و در نهايت نتايج بهتري را براي مراقبت از بيماران روانپزشكي در بر خواهد داشت.
بستري شدن بيمار Hospitalizing The Patient
بستري شدن مي تواند براي فرد جنبه هاي “ضربه زننده” Traumatic يا “حمايتي” supportive داشته باشد، كه اين امر بستگي به مركز بستري، طرز برخورد خانواده و دوستان، پاسخ كاركنان و نوع پذيرش داشته باشد. سه نوع پذيرش عمده وجود دارد: “غيررسمي” Intormal “داوطلبانه” Voluntary و “غيرداوطلبانه” (Commitment) Involuntary جدول زير ويژگيهاي ممتاز اين سه مورد را بطور خلاصه نشان مي دهد.
بستري غيرداوطلبانه بستري داوطلبانه بستري غيررسمي
درخواستي از بيمار وجود ندارد فرم كتبي پذيرش توسط بيمار درخواست شفاهي بيمار بستري
آزادي با اجازه بيمارستان يا دادگاه و نه خود بيمار آزادي ترك بيمارستان آزادي ترك بيمارستان ترخيص
عدم تمايل بيمار به ماندن بستگي به قانون دارد نگهداري و حفاظت كامل بيمار نگهداري و حفاظت كامل بيمار حقوق مدني
بيماري رواني مشخص و يا موارد زير:
– خطرناك بودن براي خود يا ديگران
– نياز به درمان
– عدم تشخيص نيازهاي ابتدائي خود كمك درماني اختياري كمك درمان اختياري حقانيت

• وقتي براي اولين بار جلوي بيمارستان روانپزشكي قدم مي زديد چه احساسي داشتيد؟ چگونه مي توانستيد از درك و پاسخ هاي خود استفاده كنيد تا پرستاري بهتري را براي بيماران پذيرش شده بابت درمان در داخل بيمارستان فراهم نمائيد؟
پذيرش غير رسمي Informal Admission
بمانند پذيرش در هر بيمارستان عمومي است. ورود به بيمارستان و ترخيص از آن مي تواند شفاهي درخواست شود. فرد آزاد است هر وقت كه بخواهد بيمارستان را ترك كند. اگر بيماران قبل از اينكه درمان آنها كامل شود تصميم به ترك بيمارستان را بنمايند اغلب از آنها درخواست مي شود كه براي خروج امضاء بدهند (در قبال توصيه پزشكي) “AMA” ولي الزامي نمي باشد.
پذيرش داوطلبانه Voluntary Admission
تحت اين عنوان هر شهروند با سن قانوني (مشروع) مي تواند كتباً (معمولاً روي يك فرم پذيرش استاندارد) درخواست پذيرش به بيمارستان خصوصي يا عمومي روانپزشكي را ارائه دهد. فرد موافقت مي كند كه درمان شود و از قوانين بيمارستان پيروي نمايد. افراد مي توانند بر مبناي تصميم شخصي يا توصيه خانواده يا يك متخصص بهداشتي درخواست كمك نمايند. در صورت شدت كسالت و عدم توانائي درخواست شخصي، بيمار اگر داوطلبانه در جستجوي كمك است،‌يكي از والدين يا قيم قانوني مي تواند درخواست پذيرش نمايد. در بيشتر ايالات كودكان كمتر از شانزده سال مي توانند پذيرش شوند بشرطي كه والدين آنها فرم درخواست را امضاء نمايند.
پذيرش داوطلبانه ارجح است زيرا شبيه به بستري شدن پزشكي است و اين نشان مي دهد كه فرد مشكلات زندگي را مي پذيرد و براي غلبه بر آنها در جستجوي كمك است و احتمالاً بطور فعال در پيدا كردن راه حل ها مشاركت مي كند. بيشتر بيماراني كه به واحدهاي خصوصي روانپزشكي بيمارستانهاي عمومي وارد مي شوند بطور داوطلبانه عمل مي كنند.
زماني كه به اين طريق پذيرفته شدند، بيمار همه حقوق مدني را حفظ مي كند از جمله حق رأي دادن، دارا بودن گواهينامه رانندگي و حق خريد و فروش دارائي، مديريت امور شخصي، داشتن دفتر كار، انجام يك حرفه و مشاركت در فعاليت هاي تجاري. اين تصور غلط است كه همه پذيرش هاي بيمارستان رواني،‌ مشمول محروميت از حقوق مدني مي شود. اگر چه پذيرش داوطلبانه خيلي مطلوب است،‌ولي هميشه ممكن نيست. بعضي مواقع بيمار ممكن است مورد آزار قرار گيرد، خودكشي كند يا براي خودش يا ديگران خطرناك باشد و حتي از دخالت هاي درماني خودداري كند، در اين موارد تعهدات غيرداوطلبانه ضروري است.
آيا بايد يك فرد رواني اجازه داشته باشد كه فرم داوطلبي پذيرش در بيمارستان را امضاء كند؟ اگر نه ، آيا همه بيماران داوطلب قبل از بستري شدن بايد مورد آزمايش صلاحيت رواني قرار گيرند؟
پذيرش غيرداوطلبانه (حكم توقيف- پذيرش الزامي)
Involuntary Admission (Commitment)
در اواخر دهة 1940 سازمان بهداشت جهاني (WHO) گزارش داد كه تقريباً 90% پذيرش ها

دانلود فایل جدید تحقیق واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال و اختلالات شبه جسمي و خواب

دانلود فایل جدید تحقیق واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال و اختلالات شبه جسمي و خواب

واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال و اختلالات شبه جسمي و خواب

GAIL W.STUART
SANDRA J.SUNDEEN

اهداف يادگيري
دانشجو بايد پس از مطالعه اين بخش بتواند:
• تسلسل واكنشهاي تطابقي و ناهنجار تطابقي پسيكوفيزيولوژيكال را توصيف كند.
• رفتارهاي همراه با واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال را شناسايي كند.
• فاكتورهاي مستعد كننده و استرسورهاي محرك وابسته به واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال را تجزيه كند.
• منابع و مكانيسم هاي Coping وابسته به واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال را توصيف كند.
• تشخيص هاي پرستاري براي بيماران وابسته به واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال را فرموله كند.
• ارتباط بين تشخيص هاي پرستاري و طبي وابسته به واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال را بررسي نمايد.
• نتايج مورد انتظار و اهداف كوتاه مدت پرستاري را براي بيماران وابسته به واكنش ها پسيكوفيزيولوژيكال شناسايي كند.
• طرح آموزش يك بيمار را براي افزايش تطابق واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال تبيين كند.
• مداخلات پرستاري را براي بيماران وابسته به واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال تجزيه كند.
• مراقبت پرستاري را براي بيماران وابسته به واكنش‌هاي پسيكوفيزيولوژيكال ارزيابي كند.

در طول تاريخ فلاسفه و دانشمندان در خصوص ارتباط بين جسم و روان بحث‌هاي فراوان داشته اند. اخيراً موضوع اثرگذاري متقابل جسم و روان بر يكديگر مورد توجه دوباره واقع شده است. بيشترين توجه در مورد نقش سيستم هاي اندوكرين و ايمني در بروز اختلالات پسيكوفيزيولوژيك مي باشد. برخي معتقدند كه هر بيماري يك جزء پسيكوفيزيولوژيكال دارد. يعني هر اختلال جسمي يك جزء پسيكولوژيكال و هر اختلال رواني يك جزء فيزيكال به همراه دارد.
تسلسل واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال
در سال 1929 والتركانون تحقيق ارزشمندش را بعنوان تغييرات بدن در زمان درد، گرسنگي، ترس و خشم به چاپ رسانيد. او واكنش «جنگ يا فرار» را توصيف كرد. بدنبال پژوهش كانون، ساير متخصصين نيز شروع به مطالعه واكنشهاي فيزيكي به استرسورهاي فيزيولوژيكال كردند. براي مثال در سال 1951 ولف و كارنجيوس تحقيقات خود را مبني بر ارتباط بين استرس و افزايش فشار خون گزارش نمودند. آنها متوجه شدند كه افزايش هيجانات منتج به افزايش فشار خون خواهد شد. هاني سليه تئوري استرس را در سال 1959 بطور مشخص پيشنهاد كرد. سليه يك پروسه سه مرحله‌اي را در واكنش به استرس توصيف كرد كه بعنوان سندرم تطابقي عمومي شناخته شده است. اين سه مرحله عبارت است از:
1- واكنش اخطار: اين واكنش يك عكس العمل فوري به يك استرسور است. مكانيسم هاي آدرنوكورتيكال منتج به رفتارهايي بصورت واكنش جنگ يا فرار مي‌شود.
2- مرحله مقاومت: در اين مرحله بدن شروع به تطابق مي كند كه نيازمند صرف انرژي بيش از معمول براي ادامه حيات است.
3- مرحله رهايي: مكانيسم هاي دفاعي ضعيف شده و شكست مي خورند و تأثير منفي استرسورها به ارگانيسم داخلي گسترش مي يابد.
تشخيص
رفتارها- بعضي رفتارها با اختلالات پسيكوفيزيولوژيكال همراه هستند. لازم است جهت توصيف مسائل واقعي ارگانيك و درمان آنها ارزيابي دقيقي به عمل آيد. اين گونه بيماريها نبايد صرفاً بعنوان بيماري پسيكوسوماتيك مطرح شوند. اختلالات پسيكوفيزيولوژيكال جدي در صورت عدم درمان مي توانند كشنده باشند. فاكتورهاي پسيكولوژيكال شرايط فيزيكي هر قسمت از بدن را تحت تأثير قرار مي دهند.
Fig.15-1 تسلسل واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال

جدول 1-15: شرايط فيزيكي كه از فاكتورهاي پسيكولوژيكال تأثير يافته اند
پوست قلبي عروقي
نور و درماتيت ها ميگرن
اگزما فشار خون اساسي
پوريازيس آنژين
خارش سردردهاي تنشي
تناسلي- ادراري عضلاني اسكلتي
ناتواني جنسي آرتريت روماتونيد
كاهش ميل جنسي پشت دردهاي ايديوپانيگ
سندرم قبل از قاعدگي معدي روده اي
اندوكرينولوژي بي اشتهايي عصبي
هيپرتيروئيدسيم زخم پيتيك
ديابت سندرم روده تحريك پذير
تنفسي كوليت
هيپرونتيلاسيون چاقي
آسم

فهرست شايع ترين سيستم هاي درگير در جدول 1-15 ارائه شده است. بعلاوه بستري شدن طولاني مدت در بيمارستانهاي عمومي با مشكلات پسيكولوژيكال بيشتري بويژه افسردگي و اضطراب همراه مي باشد. اغلب اشخاص در مورد باور كردن اين مسئله كه مشكل فيزيكي آنان مي تواند مربوط به فاكتورهاي رواني باشد واكنش نشان مي دهند. علت اين امر آن است كه بيماري جسماني در اجتماع از بيماري هاي رواني مورد قبول تر است. عدم قبول اين مسئله منتج به مراجعه مكرر بيمار به اطبا مي شود. بيمار در جستجوي كسي است كه براي بيماريش يك علت ارگانيك پيدا نمايد.
30 تا 40 درصد مراجعين پزشكان عمومي را اين افراد تشكيل مي دهند. مثال كلينيكي زير اين مسئله را روشن مي سازد.
مثال كلينيكي
آقاي R يك فرد موفق 42 ساله بود. او به سرعت به سطوح بالايي شركت دست يافته بود. هر روز تا دير وقت كار مي كرد و مسئوليت سنگيني بعهده داشت. او خود را يك فرد محكم و سرسخت و در عين حال خوش برخورد مي دانست. با وجود اين براي كارمندي كه نياز به همكاري جهت كار شخصي داشت ارزش لازم را قائل نبود. آقاي R ازدواج كرده‌ بود. اما خانواده‌اش را بسيار كم مي ديد. او از همسر و بچه‌هايش انتظار داشت كه كليه امور را انجام دهند تا او بتواند در شركت بماند. بندرت رابطه اي با بچه هايش داشت. همسرش گزارش مي كند كه روابط جنسي آنها بسيار سرد و غير رضايت بخش است و آقاي R از روابط جنسي صرفاً براي آرامش فيزيكي خود استفاده مي كند و توجهي به نيازهاي همسرش ندارد. بطوريكه همسرش بدگمان شده بود كه آقايR در يك رابطه جنسي در خارج از منزل درگير شده است اما نمي‌خواست اين مسئله را با او مطرح كند. مدت كوتاهي قبل خبر دستگيري پسر 14 ساله اش در يك حمله مسلحانه براي مواد مخدر اعلام شد. آقاي R به ملاقات پسرش نرفت. بسيار خشمگين بود. يك روز در محل كارش، يك دوره سرگيجه و بدنبال آن سردرد شديد را تجربه كرد و با مصرف تعدادي آسپرين به كارش ادامه داد. پس از چند دوره تكرار اين اپي زودها او تصميم گرفت با پزشك خانوادگي خود مشورت كند. پزشك تشخيص فشار خون بالاي اساسي را براي وي گذاشت. او سعي كرد با آقاي R راجع به كار، خانواده و رفتارهاي اجتماعي وي صحبت كند اما آقاي R مقاومت كرد. با توجه به فشار خون بالا و سطح استرس آقاي R پزشك خانوادگي به وي داروهايي را جهت پايين آوردن فشار خون تجويز كرد. او همچنين آقاي R را تشويق به ورزش و فعاليتهاي آرام سازي كرد. تطابق مختل در رابطه با استرس موجود در خانواده ومحيط كار علائم فيزيكي آقاي R را تشديد كرد. آقاي R نمونه يك فرد با اختلال وابسته به استرس پسيكوفيزيولوژيكال مي باشد. او نسبت به ويزيت پزشك در جهت كنترل فكر و جسمش ممانعت مي كند. وي احتمالاً زمانيكه احساس بهبودي كند مصرف داروهايش را متوقف خواهد ساخت. دوري از استرسورها ممكن است به او اجازه دهد به كارش بر گردد. با وجود اين دير يا زود، استرس هاي جديد او را به سمت يك اپي زودي ديگر از سرگيجه، سردرد و احتمالاً انفاركتوس ميوكارد و يا يك مشكل مغزي عروقي پيش خواهد برد.
پسيكولوژيكال- برخي افراد بدون هيچ گونه اختلال ارگانيك شكايات با علائم جسماني دارند، اين اختلالات، اختلالات سوماتوفرم ناميده مي شوند كه شامل اختلال سوماتيزاسيون (جسماني كردن) مي باشند كه در آن فرد شكايات جسماني متعددي دارد. اختلال تبديلي كه در آن فقدان يك عملكرد فيزيكي و يا تبديل در عملكرد فيزيكي رخ مي دهد. اختلال هيپوكندريازيس يا بيمار انگاري، اختلالي است كه فرد در آن دچار ترس نسبت به ابتلا و يا اعتقاد به ابتلاي يك بيمار

دانلود فایل جدید تحقیق مصاحبة باليني : شرح حال روانپزشكي و وضعيت رواني

دانلود فایل جدید تحقیق مصاحبة باليني : شرح حال روانپزشكي و وضعيت رواني

مقدمه :
مصاحبة باليني : شرح حال روانپزشكي و وضعيت رواني
هدف مصاحبه تشخيصي جمع آوري اطلاعاتي است كه به معاينه كننده كمك مي كند تشخيص گذاري نمايد . تشخيص درمان را هدايت كرده و به پيش بيني سير آتي اختلال بيمار كمك مي كند .
تشخيص هاي روانپزشكي بر پديده شناسي توصيفي مبتني هستند : نشانه ها ، علائم ، و سير باليني .
معاينة روانپزشكي از دو جزء تشكيل يافته است : ( 1 ) شرح حال ، كه سير بيماري هاي فعلي و قبلي را شرح داده و اطلاعات شخصي و خانوادگي را به دست مي دهد و معاينه وضعيت رواني ، كه ارزيابي رسمي تفكر ، خلق و رفتار فعلي بيمار است . خلاصه زير مدلي براي چگونگي سازماندهي معمول اين اطلاعات است . همه عناوين بايد مورد توجه قرار گيرند اما نيازي به رعايت سفت و سخت آنها نيست .
علائم و نشانه هاي باليني و روانپزشكي :
روانپزشكان توانائي كشف شرايط رواني را به چند دليل مي آموزند : گذاشتن تشخيص دقيق ، انجام درمان مؤثر ، ارائه پيش آگهي قابل اعتماد ، تحليل مسائل روانپزشكي حتي الامكان بطور كامل ، و برقراري ارتباط مفيد با ساير متخصصين . براي رسيدن به اين اهداف ، آن ها بايد در زبان روانپزشكي تبحر پيدا كنند : بايد شناخت و تعريف علائم و نشانه هاي رفتاري و هيجاني را بياموزند و در مشاهده دقيق و توصيف واضح پديده هاي رواني روانپزشكي مسلط گردند.
بسيار از علائم و نشانه هاي روانپزشكي ريشه در رفتار طبيعي دارند و مي توان آن ها را به عنوان نقاط متفاوتي روي طيفي از بهنجاري تا بيمار گونگي تصور نمود .
تشخيص و طبقه بندي در روانپزشكي :
سيستم هاي طبقه بندي تشخيص هاي روانپزشكي چندين هدف دارند : (1) تفكيك يك تشخيص روانپزشكي از ديگري ، به طوري كه پزشك مؤثرترين درمان را پيشنهاد كند ؛ (2) ارائه زباني مشترك بين اهل فن بهداشت رواني ؛ (3) جستجوي علل اختلالات رواني كه هنوز نامعلوم هستند . دو طبقه بندي بسيار مهم روانپزشكي عبارتند از : راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني ( DSM) ، كه در ايالات متحده مورد استفاده قرار مي گيرند ، و طبقه بندي آماري بين المللي بيماري هاي و مسائل بهداشتي وابسته (ICD) ، كه در اروپا كاربرد دارد . هر سيستم از برخي جهات با هم فرق دارند ، اما كاملاً مشابه هستند . طبقه بندي مورد استفاده در اين كتاب بر متن بازنگري شده چهارمين وير است (DSM-IV-TR) DSM است كه در سال 2000 توسط انجمن روانپزشكي آمريكا به چاپ رسيده است .
دمانس و اختلالات رواني ناشي از اختلال طبي عمومي :
اختلالات شناختي با تخريب قابل ملاحظه در كاركردهائي نظير حافظه ، قضاوت ، زبان و توجه مشخص است . اين تخريب نشان دهنده تغيير از خط پايه است ، دليريوم با اختلال در هشياري و بروز علائم در يك دورة زماني كوتاه مشخص است . دمانس با تخريب شناختي كلي ، از جمله نقص هاي حافظه ، عليرغم سطح بهنجار هشياري و بيداري مشخص مي باشد.
اختلالات نسياتي با كاهش حافظه بدون تخريب شناختي ديگر مشخص هستند . اختلالات رواني ناشي از اختلال كلي طبي يك عده علائم رواني تعريف مي شوند كه مستقيماً از اختلال طبي يا نورولوژيك ناشي مي شوند ( مثل افسردگي ناشي از تومر لوب پيشاني ). اختلالات شناختي نيز ممكن است از مسائلي نظير ضربه ، اختلال سوء مصرف مواد ، سموم يا داروها ناشي شوند . اين اختلالات مي تواند توأم باشند ( مثل دليريوم حاد كه دمانس ديرپا را پيچيده تر مي سازد ) .
جنبه هاي عصبي – روانپزشكي HIV و AIDS
AIDS يك بيماري است كه در آن ويروس نقص ايمني انسان ( قبلاً HIV-I گفته مي شود ) موجب تخريب شديد ايمني سلولي مي گردد ، كه به عفونت هاي فرصت طلب ، نئوپلاسم ها ، سندرم هاي با ارتباط مستقيم با ويروس و مرگ مي انجامد . گفته مي شود كه در سراسر جهان 22 ميليون نفر با HIV آلوده شده اند و 12 ميليون مرگ از اين آلودگي حاصل شده است . AIDS را مي توان يك بيماري مغزي تلقي كرد چون بيش از 50% افراد آلوده تظاهرات عصبي – رواني دارند . تغييرات نوروپاتوژيك در 90% بيماران مبتلاً به AIDS در كالبد شكافي مشاهده شده است . ده درصد بيماران شكايات CNS به عنوان نشانه هاي اوليه اختلال مطرح مي كنند .
ميزان اختلالات خلقي ، اضطرابي ، سوء مصرف مواد ، و انطباق مربوط AIDS و اختلالات وابسته به HIV بالا است . كشف داروهاي آنتي رتر و ويرال در تركيبات قوي
( Cocktails) ماهيت اختلال را براي بسياري از

دانلود فایل جدید پاورپوینت ژنوگرام – پژوهش درباره ی خانواده و فرآیند خانواده (14 اسلاید)

دانلود فایل جدید پاورپوینت ژنوگرام – پژوهش درباره ی خانواده و فرآیند خانواده (14 اسلاید)

پاورپوینت ژنوگرام – پژوهش درباره ی خانواده و فرآیند خانواده (14 اسلاید)
تحقیق درباره ی خانواده با استفاده از ژنوگرام ممکن است متضمن بررسی مفروضه های اصلی درباره ی جریان های خانوادگی باشد که طرز استفاده متخصصان از ژنوگرام را هدایت می کند.بسیاری از این مفروضه ها بر نظریه ی سیستم های خانوادگی بوین استوارند وکاملا آزمون پذیرند.در دفاع از این گونه پژوهش ها.ما از مقوله های اصول تفسیری به عنوان چارچوبی برای پیشنهاد تنها تعداد اندکی از سوال های قابل تحقیق احتمالی زیادی استفاده می کنیم.این اطلاعات را می توان از طریق خانواده های گوناگون ودر بافت زمینه ی بالینی که ژنوگرام به صورت معمول استفاده می شوند.جمع آوری کرد.

ساخت خانواده:آیا نشانه های مرضی دربرخی از ساخت های خانوادگی بیشتر از انواع دیگر دیده می شود؟آیا جایگاه فرزندان انگیزش پیشرفت،مسولیت پذیری ،یا نشانه شناسی مرضی مرتبط است؟آیا زوج هایی که دارای جایگاه های خواهر وبرادری مکمل (فرزندان وفرزند آخر)هستند بیشتر از زوج هایی که دارای جایگاه های خواهر وبرادری نامکمل هستند (هردو فرزند اول یا هردوفرزند آخر)همساز هستند؟ تناسب چرخه ی زندگی:آیا خانوده ها احتمال دارند در نقاطی از دوره های انتقالی چرخه ی زندگی دچار نشانه مرضی شوند؟آیا وقتی انتقال های چرخه ی زندگی به طور نابهنگام دچار تاخیر یا تعجیل می شوند،درسیستم نا بسامانی وجود دارد؟آیا زوج هایی که زود هنگام یا دیر هنگام ازدواج می کنند یا زوج هایی که در چرخه ی زندگیشان بر نقاط مختلفی قرار دارند،دارای انواع خاصی از مشکلات هستند؟

تکرار الگوها در طی نسل ها :چه نشانه های مرضی ومشکلاتی ،وچه راه حل هایی احتمال دارد از نسلی به نسل بعدی منتقل شود؟الگوهای تکرار شونده جایگزین گریز عاطفی یا آمیختگی به عملکرد پایین یا بالا چه قدر شایع هستند؟آیا سطوح «پختگی»یا تمایز یافتگی را می توان از یک نسل به نسل دیگری رد گیری کرد؟ وقایع زندگی وعملکرد خانوادگی:آیا وقایع خانوادگی حساس یا روان خراش حول تارخ های معینی با فراوانی بیشتر از آنچه به طور اتفاقی انتظار می رود،روی می دهد؟آیا بخت واقبال بیشتری برای نشانه شناسی مرضی ویا «عزیزبودن»در مورد بچه هایی که حول وقایع گرهگاهی در خانواده ها متولد می شوند،وجود دارد؟مرگ ومیر های نهایی بر روی سایرهای اعضای خانواده چه تاثیری دارند؟

دانلود فایل جدید پاورپوینت-اصول شناخت درمانی، درمان شناختی رفتاری و درمان منطقی هیجانی عاطفی (43 اسلاید)

دانلود فایل جدید پاورپوینت-اصول شناخت درمانی، درمان شناختی رفتاری و درمان منطقی هیجانی عاطفی (43 اسلاید)

شناخت درمانی در اوایل دهه 1960 در دانشگاه پنسیلوانیا و توسط آیرون تی بک به عنوان یک نوع روان درمانی برای افسردگی به وجود آمد که ساخت یافته و کوتاه مدت بوده، به زمان حال گرایش دارد و در جهت حل مشکلات کنونی و اصلاح رفتار و تفکر ناکارامد جهت گیری شده است.

از دید شناخت درمانی وجه مشترک همه اختلالات روانشناختی تحریف یا ناکارامدی فکری است که بر خلق و رفتار تأثیر می گذارد و ارزیابی واقع بینانه و اصلاح تفکر موجب بهبودی خلق و رفتار می شود.

مطالعات کنترل شده کارایی آن را در درمان اختلال افسردگی عمده، اختلال اضطراب منتشر، اختلال وحشتزدگی، اجتماع هراسی، سوء مصرف مواد، اختلال خورد و خوراک، مشکلات زوجین و افسردگی نیازمند به بستری شدن را نشان داده اند.

امروزه بسیاری از افراد در سیر تفكر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفكر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناك و سهمگین می باشد. شاید بسیاری از گرفتاریهای مردم ما به دلیل آلوده بودن افكار ما به این نوع خطاها باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابتهای ناصحیح ، خشونت ، پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیرعادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند. آرون بك روانشناس معروف و همكاران وی (1979) این خطاها را شناسایی و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی كه تفكر غیرمنطقی دارند و یا خطاهای شناختی در افكارشان هویدا است ، در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند شایى عدم اطلاع ،باعث آلودگی این افكار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر این است كه خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثالهای روشن و واضح بیان شوند . امید است بسیاری از نگرانیها ، حالات و افكار نامطلوب كه در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند ، با اطلاع رسانی از بین بروند. الیس دلایل زیر را برای انسانگرا بودن درمان عقلانی-هیجانی انتخاب می کند:

1- درمانهای شناختی-رفتاری عمدتاً با باورها و نگرش ها و ارزشها سر و کار دارنداما رفتار درمانی عقلانی-هیجانی به سرعت وارد لایه های زیرین می شود.
2- درمان های شناختی-رفتاری، آدم ها را محور جهان قرار می دهند و خیلی به آنها حق انتخاب می دهند، اما رفتار درمانی عقلانی-هیجانی این چنین عمل نمی کند.
3- درمانهای شناختی-رفتاری به شکل عمیقی فلسفی هستند ولی در درمانهای عقلانی-هیجانی خودپذیری مفهومی بدیهی و قابل تعریف است. انسانها نباید خودشان یا شخصیت شان را ارزیابی کنند، بلکه باید اعمال و افکارشان را ارزیابی کنند و بخش قابل توجهی از ناراحتی های انسانها معلول تفکر مطلق گرای آنهاست.
4- راه حل اکثر مشکلات عمده انسانها در زندگی این است که نگرش دوسویه، جسورانه در مورد خود و دیگران و دنیا داشته باشند.
5- رفتار درمانی-عقلانی هیجانی در کنار برخورد با اضطراب و افسردگی ناشی از ارزیابی خود، پایین بودن سطح تحمل ناکامی و لذت گرایی کوتاه مدت فرد را هدف قرار می دهد.
6- این درمانها جایز الخطا بودن انسان را می پذیرند و به انسانها یاد می دهند که دیگران را واقع بینانه و به صورت یک انسان ببیند.
الیس با اینکه خود را جزو اثبات گراهای منطقی می داند، ولی معتقد است تا حد زیادی هم پست مدرنیست و ساختگرا است. نظرات وی در مورد انسانها و دنیای آنها به شرح زیر است:

1- اگرچه یک نوع واقعیت عینی وجود دارد ولی ما درباره ماهیت کنونی یا آتی واقعیت نداریم، اگرچه خودمان را متقاعد می کنیم که داریم.
2- نظر ما در مورد خوب و بد و درست و غلط و اخلاقی و غیر اخلاقی تا حد زیادی نوعی ساخت شخصی-اجتماعی است.
3- اگرچه در شخصیت، برخی عناصر فطری و نسبتاً ثابت و مهم وجود دارد، اما شخصیت انسان تا حد زیادی محصول عوامل عقلانی و اجتماعی است.
4- انسانها تا حد زیادی تحت تاثیر تربیت فرهنگی خود هستند و با این تربیت فرهنگی شرطی می شوند.
5- عمل و وضعیت هر انسانی نقاط قوت و ضعفی دارد.
6- تمام راه حل هایی که پیدا می کنیم به این بستگی دارند که کدام اهداف و مقاصد را انتخاب می کنیم.
اساس نظریه رفتار درمانی عقلانی-هیجانی را مدل A-B-C تشکیل می دهد. این مدل می گوید رویدادهای فعال کننده پیامد های رفتاری هیجانی دارند. وقتی رویدادهای فعال کننده خوشایندند باورهای مورد استناد احتمالاً بی ضرر خواهند بود، ولی وقتی این رویدادها ناخوشایندند باورهای نامعقولی به میان می آیند که معمولاً پیامدهای رفتاری عقلانی-هیجانی مشکل سازی دارند. نقش درمانگر این است که با زیر سؤال بردن باورهای نامعقول، این باور را رد کند.
این یک روش درمانی از طریق صحبت کردن با بیمار است:

در مرحله اول روان درمانگر تلاش در دریافت طرز تفکر بیمار نسبت به خود پیرامون اطراف و دیگران دارد.
در مرحله دوم سعی می نماید مسائل ومشکلاتی که موجب تولید اختلالات روانی در فرد گردیده است را پیدا نماید.

‘رفتار درمانی شناختی’به شما کمک می کند تا به گونه دیگری اندیشیده ودرنتیجه این طرز تفکرجدید شما میتوانید با رفتارهای سالم ترو درست تری در برابرحوادث ناخواسته وناگوار پیرامونتان برخورد نمائید.

برخلاف سایر روشهای گفتار درمانی که روان درمانگر درپی شناسائی و ریشه یابی علل رفتارهای نامناسب مراجع خود در برابر ناملایمات وحوادث زندگی است تابه او کمک کند , در ‘رفتار درمانی شناختی’ روان درمانگر فقط برمشکلات زمان حال (اینجا و اکنون) وانچه موجب ناراحتی و اضطراب درفرد بیمار گردیده است تکیه می کند.

مهم ترین انتقاد به اصل نظریه یعنی وجود مراحل رشد وارد شده است .آلبرت بندورا اشتباه کودکان در آزمایش های مربوط به نگهداری ذهنی را نه به سبب نرسیدن آنان به حد رشد مناسب ، بلکه به علت فرایندهای معیوب می داند . انتقاد دیگر برخلاف نظر پیاژه حدود 40 تا60 درصد بزرگسالان به طور کامل قادر به تفکر بر حسب عملیات صوری نیستند .

پیاژه نه فقط توانایی کودکان پیش دبستانی بلکه ، هم چنین توانایی کودکان دبستانی را نیز کمتر از آن چه هست برآورد کرده است . نکته دیگری که پیاژه به آن توجه نداشته و بر اساس نظریه ساختارگرایی ژنتیکی خود بر تحولات زیستی و مغزی بیشترین تأکید را کرده این است که دستیابی به تفکر منطقی تا حد زیادی حاصل یادگیری و تجارب زمینه ای در هریک از مراحل رشد هر فرد است .

افراد در صورتی می توانند از آشفتگی های عاطفی دوری كنند كه زندگی خود را بر پایه گرایشهای فطری به منطقی و تجربی بودن بنا نهند. اگر عقلمان را راهنمای زندگیمان قرار دهیم رابطه ما با خودمان و دیگران بسیار ثمر بخش خواهد بود . مطمئنا ، عقل خداگونه نیست و گاهی محدودیتهایی دارد ، ولی برای اینكه اختلالهای عاطفی را به حداقل برسانیم ، هیچ مبنایی برای پردازش رویدادهای فردی و میان فردی زندگیمان بهتر از منطقی بودن نیست .

ما به عنوان انسانهای منطقی ، می دانیم كه دنیا همیشه عادلانه نیست ، و رویدادهای ناگوار ، كم و بیش در زندگی اتفاق می افتد پس گاهی عواطف موجهی مانند : تاسف ، پشیمانی ، ناخوشایند بودن، و رنجش را تجربه می كنیم . از لحاظ منطقی می دانیم كه انسان كاملی نیستیم و همیشه ناكامی ها و نقطه ضعفهایی داریم ، اما صرفا به این دلیل كه كامل نیستیم نمی توانیم بپذیریم كسی با ما به صورت آدم بی ارزشی برخورد خواهد كند. با آنكه قبول داریم منافع شخصی خود را در درجه اول اهمیت قرار می دهیم تصمیم می گیریم شرایط اجتماعی ناخوشایند را در راستای منطقی تر تغییر بدهیم ، زیرا می دانیم در دراز مدت به نفع ماست كه در دنیای منطقی تری زندگی كنیم .

رابطه میان افكار منفی و احساسات منفی

به نظر شناختی ها هر احساسی دارای یك مولفه فكری می باشد. و هیچ احساسی بدون مولفه فكری به وجود نمی آید بنابر این لازم است برای تغییر احساسات خود تا اندازه ای با مولفه های فكری آشنا باشیم.

اندوه و افسردگی :

اندوه و افسردگی ناشی از تفكر از دست دادن ، شكست خوردن ، مورد بی مهری واقع شدن ، مرگ یكی از عزیزان ، نرسیدن به یك هدف و…….. باشد.

احساس گناه:

این تفكر كه كسی را بی دلیل از خود رنجانیده ، یا در حد معیارهای اخلاقی خود ظاهر نشده استز

خشم رنجش و دلخوری :

این تفكر كه كس با او رفتار نامنصفانه داشته یا می خواهد از او سو استفاده كند.

یاس و ناامیدی :

این فكر كه من نمی توانم و از توان من خارج است این مشكل دیگر هیچ راه حلی ندارد و من به بن بست خورده ام .

اضطراب ، نگرانی ، ترس ، هراس شدید:

این فكر كه من به خطر افتاده ام و حادثه بدی در شرف وقوع است :’ اگر در حضور جمع و هنگام سخنرانی صحبتم را فراموش كنم ده اتفاقی می افتد؟ ‘یا’ شاید دردی كه در سینه دارم مقدمه یك حمله قلبی باشد.

احساس حقارت و بی كفایتی :

فرد خود را در مقایسه با دیگران قرار داده و نتیجه می گیرد كه به خوبی آنها نیست . به اندازه آنها باهوش، جذاب ، موفق و باذوق نیست خودش را در حد و قواره دیگران یا كار خاصی نمی بیند و به همین خاطر پا پس می كشد و بنابراین خود را حقیر احساس می كند.

احساس تنهایی:

فرد به خود می گوید چندان مورد توجه نیست و نبود او برای دیگران فرقی ندارد هیچ كس او را دوست خود تلقی نمی كند . ظاهر جذابی ندارد و بدقیافه و بی ریخت است.

احساس درماندگی :

فرد گمان می كند مشكل او كماكان ادامه خواهد یافت و وضع بهتر نخواهد شد. با خود می گوید’ گرفتاریهای من تمام نشدنی است ” دیگر نمی توانم تحمل كنم’

البته لازم به ذكر است كه در هر یك از موارد بالا فرد افكار خود را عین واقعیت تلقی می كند.

در این که هر فردی تمایل دارد تا محبوب دیگران باشد، هیچ تردیدی نیست. خواستن پذیرش و تایید دیگران مقبو

دانلود فایل جدید پروژه و تحقیق-درمان شناختي اختلالات اعتيادي – در50 صفحه-docx

دانلود فایل جدید پروژه و تحقیق-درمان شناختي اختلالات اعتيادي – در50 صفحه-docx

مقدمه
‘رفتار درمانی شناختی’به شما کمک می کند تا به گونه دیگری اندیشیده ودرنتیجه این طرز تفکرجدید شما میتوانید با رفتارهای سالم ترو درست تری در برابرحوادث ناخواسته وناگوار پیرامونتان برخورد نمائید.

برخلاف سایر روشهای گفتار درمانی که روان درمانگر درپی شناسائی و ریشه یابی علل رفتارهای نامناسب مراجع خود در برابر ناملایمات وحوادث زندگی است تابه او کمک کند , در ‘رفتار درمانی شناختی’ روان درمانگر فقط برمشکلات زمان حال (اینجا و اکنون) وانچه موجب ناراحتی و اضطراب درفرد بیمار گردیده است تکیه می کند.

مهم ترین انتقاد به اصل نظریه یعنی وجود مراحل رشد وارد شده است .آلبرت بندورا اشتباه کودکان در آزمایش های مربوط به نگهداری ذهنی را نه به سبب نرسیدن آنان به حد رشد مناسب ، بلکه به علت فرایندهای معیوب می داند . انتقاد دیگر برخلاف نظر پیاژه حدود 40 تا60 درصد بزرگسالان به طور کامل قادر به تفکر بر حسب عملیات صوری نیستند .

پیاژه نه فقط توانایی کودکان پیش دبستانی بلکه ، هم چنین توانایی کودکان دبستانی را نیز کمتر از آن چه هست برآورد کرده است . نکته دیگری که پیاژه به آن توجه نداشته و بر اساس نظریه ساختارگرایی ژنتیکی خود بر تحولات زیستی و مغزی بیشترین تأکید را کرده این است که دستیابی به تفکر منطقی تا حد زیادی حاصل یادگیری و تجارب زمینه ای در هریک از مراحل رشد هر فرد است .

افراد در صورتی می توانند از آشفتگی های عاطفی دوری كنند كه زندگی خود را بر پایه گرایشهای فطری به منطقی و تجربی بودن بنا نهند. اگر عقلمان را راهنمای زندگیمان قرار دهیم رابطه ما با خودمان و دیگران بسیار ثمر بخش خواهد بود . مطمئنا ، عقل خداگونه نیست و گاهی محدودیتهایی دارد ، ولی برای اینكه اختلالهای عاطفی را به حداقل برسانیم ، هیچ مبنایی برای پردازش رویدادهای فردی و میان فردی زندگیمان بهتر از منطقی بودن نیست .

ما به عنوان انسانهای منطقی ، می دانیم كه دنیا همیشه عادلانه نیست ، و رویدادهای ناگوار ، كم و بیش در زندگی اتفاق می افتد پس گاهی عواطف موجهی مانند : تاسف ، پشیمانی ، ناخوشایند بودن، و رنجش را تجربه می كنیم . از لحاظ منطقی می دانیم كه انسان كاملی نیستیم و همیشه ناكامی ها و نقطه ضعفهایی داریم ، اما صرفا به این دلیل كه كامل نیستیم نمی توانیم بپذیریم كسی با ما به صورت آدم بی ارزشی برخورد خواهد كند. با آنكه قبول داریم منافع شخصی خود را در درجه اول اهمیت قرار می دهیم تصمیم می گیریم شرایط اجتماعی ناخوشایند را در راستای منطقی تر تغییر بدهیم ، زیرا می دانیم در دراز مدت به نفع ماست كه در دنیای منطقی تری زندگی كنیم .

رابطه میان افكار منفی و احساسات منفی

به نظر شناختی ها هر احساسی دارای یك مولفه فكری می باشد. و هیچ احساسی بدون مولفه فكری به وجود نمی آید بنابر این لازم است برای تغییر احساسات خود تا اندازه ای با مولفه های فكری آشنا باشیم.

اندوه و افسردگی :

اندوه و افسردگی ناشی از تفكر از دست دادن ، شكست خوردن ، مورد بی مهری واقع شدن ، مرگ یكی از عزیزان ، نرسیدن به یك هدف و…….. باشد.

احساس گناه:

این تفكر كه كسی را بی دلیل از خود رنجانیده ، یا در حد معیارهای اخلاقی خود ظاهر نشده استز

خشم رنجش و دلخوری :

این تفكر كه كس با او رفتار نامنصفانه داشته یا می خواهد از او سو استفاده كند.

یاس و ناامیدی :

این فكر كه من نمی توانم و از توان من خارج است این مشكل دیگر هیچ راه حلی ندارد و من به بن بست خورده ام .

اضطراب ، نگرانی ، ترس ، هراس شدید:

این فكر كه من به خطر افتاده ام و حادثه بدی در شرف وقوع است :’ اگر در حضور جمع و هنگام سخنرانی صحبتم را فراموش كنم ده اتفاقی می افتد؟ ‘یا’ شاید دردی كه در سینه دارم مقدمه یك حمله قلبی باشد.

احساس حقارت و بی كفایتی :

فرد خود را در مقایسه با دیگران قرار داده و نتیجه می گیرد كه به خوبی آنها نیست . به اندازه آنها باهوش، جذاب ، موفق و باذوق نیست خودش را در حد و قواره دیگران یا كار خاصی نمی بیند و به همین خاطر پا پس می كشد و بنابراین خود را حقیر احساس می كند.

احساس تنهایی:

فرد به خود می گوید چندان مورد توجه نیست و نبود او برای دیگران فرقی ندارد هیچ كس او را دوست خود تلقی نمی كند . ظاهر جذابی ندارد و بدقیافه و بی ریخت است.

احساس درماندگی :

فرد گمان می كند مشكل او كماكان ادامه خواهد یافت و وضع بهتر نخواهد شد. با خود می گوید’ گرفتاریهای من تمام نشدنی است ” دیگر نمی توانم تحمل كنم’

البته لازم به ذكر است كه در هر یك از موارد بالا فرد افكار خود را عین واقعیت تلقی می كند.

در این که هر فردی تمایل دارد تا محبوب دیگران باشد، هیچ تردیدی نیست. خواستن پذیرش و تایید دیگران مقبول است، اما برخی افراد تایید را فراتر از یک تمایل و خواسته قلمداد میکنند. آنها تایید دیگران را نیاز و ضرورتی میپندارند که بدون آن قادر به حیات و بقا نیستند. هنگامی که اهمیت تایید ازسوی دیگران تا این حد مهم تلقی میگردد، شکست فرد در جنبه های گوناگون زندگی اجتناب ناپذیر می گردد:

1- میتواند یک منبع اضطراب باشد، که باعث محدود شدن زندگی شما گردد. شما از ریسک کردن اجتناب می ورزید، تجربه چیزهای جدیدی که موفقیت در آنها قابل تضمین نیست، و یا هر موقعیتی که شما از نوع تفکر دیگران نسبت به خود هراس دارید. این امر سبب میگردد عوض آنکه اهداف شخصی خود را دنبال کرده و خواسته های قلبی خود را طلب کنید، تنها خود را با انتظارات دیگران انطباق دهید.

2- شما ممکن است نسبت به انتقاد حساس گردید. احساس رنجش از انتقاد، از اینکه شما از بازخوردهای دیگران به عنوان تجارب یادگیری سود برید ممانعت میکند. در پی پذیرش و تایید دیگران بودن، ازعدم اعتماد بنفس و پذیرش خویشتن نشات میگیرد.

3- شما ممکن است تلاش به دستیابی به یک هدف ناممکن اصرار ورزید. شما هرگز قادر نخواهید بود پذیرش و تایید تمامی اطرافیان خود را جلب کنید. حتی اگر قادر به چنین کاری باشید آیا آنها شما را واقعا دوست خواهند داشت؟

4- دیگران نهایتا برای شما احترام کمتری قائل گردیده و شما را کمتر دوست خواهند داشت. آیا شما به کسانی که به سادگی رنجیده خاطر میگردند علاقه دارید؟ و برایشان احترام قائل میباشید؟ به زبان نیاوردن چیزهایی که منظورشان است، همواره برای وفق دادن خود با انتظارات و خواسته های دیگران کوشیدن، بی جهت بله گفتن، اجتناب از پذیرش مسئولیت زندگی خود، همواره محتاج عشق، توجه و یا ترحم دیگران بودن. هرچه بیشتر به دنبال پذیرش و تایید دیگران باشید، کمتر به آن دست خواهید یافت.

5- نگامی که شما پیوسته میکوشید تا تایید و پذیرش دیگران را جلب کنید، لاجرم این رفتار در شما بصورت یک عادت در می آید. و دیگر دیگران انتظار دارند تا شما بی قید و شرط خود را با خواسته های آنها وفق داده و به انتظارات آنها تن دهید. و چنانچه شما در برابر خواسته دیگران پاسخ منفی بدهید، ممکن است حتی از دست شما عصبانی و دلخور نیز بگردند! دیگران تصور میکنند شما نیاز، خواسته و آرزویی برای خود ندارید.

چه زمانی شما در پی پذیرش و تایید دیگران هستید؟

هر زمانی که شما نگران طرز تفکر دیگران نسبت به خود باشید. مانند:

1- بله گفتن وقتی که میخواهید نه بگویید.

2- بیان جملاتی که اعتقادی به آنها ندارید، ابراز موافقت نسبت به عقیده ای که مخالف آن هستید، تعریف و تمجیدی که از روی تظاهر اظهار میکنید.

3- واکنش به انتقاد بصورت حمله متقابل و حالت تدافعی.

4- هنگامی که عذر خواهی میکنید، در صورتی که مرتکب هیچگونه اشتباهی نشده اید.

5- نظر و عقیده دیگران را مبنای سلیقه شخصی خود قرار میدهید. چه لباسی خریداری کرده و یا مدل موی خود را به چه شکل در آورید.

6- قبل از صحبت کردن، تصمیم گیری و یا خرید چیزی اجازه می گیرید.

7- از دیگران میخواهید تا گفته های شما را تایید و تصدیق کنند.’درست نمیگم؟’

8- بر خلاف مسیر و ارزشهای خود حرکت میکنید تا دیگران را تحت تاثیر قرار دهید.

برخی از طرز تفکرات غلط درباره مورد تایید واقع نشدن:

1- شما تصور میکنید فردی از دست شما عصبانی است اما علت آن را جویا نمیشوید.

2- نسبت به انگیزه های منتقدان خود دچار پیشداوری و نتیجه گیری عجولانه میگردید. شما نیت و قصد آنها را صرفا آزردن، کنترل کردن و یا تحقیر خود می بینید.

3- شما تصور میکنید انتقاد متوجه شماست در صورتی که اینگونه نیست.

4- شما با خود میگویید که چنانچه دیگران شما را دوست نداشته باشند، آنها به حتم از شما متنفر هستند.

5- شما میپندارید که عدم پذیرش از سوی برخی افراد به مفهومی این است که هیچ کس، هیچگاه شما را دوست نداشته و برایتان احترام قائل نخواهد شد. (تعمیم بی مورد)

6- شما تصور میکنید که یک انتقاد از سوی یک فرد به معنی طرد کامل شما از سوی آن فرد است.

7- شما تصور میکنید که عدم پذیرش و تایید ازسوی دیگران به پیامدهای جدی و ناگواری خواهد انجامید.

چنانچه شما پیوسته نگران آن میباشید که دیگران چگونه نسبت به شما خواهند اندیشید، پذیرش خویشتن در شما متزلزل است. بدین مفهوم که شما برای ارزیابی خود به تایید دیگران محتاجید. هنگامی که شما از دیگران عشق و احترامی که تصور میکنید به آن ‘نیاز’ دارید دریافت نمی کنید، ‘تردید به خود’ که در ذهن شما ریشه دوانده مجددا بال و پر میگیرد.زمینه ذهنی اینگونه ارزیابی خویشتن، احساس نیازمندی مفرط است. ‘نزد من شاد بودن و احساس ارزشمندی کردن وابسته به آنست که دیگران 1-همواره مرا دوست داشته باشند، 2-مورد تایید و پذیرش قراربدهند، 3-برایم احترام قائل باشند و 4-هیچگاه مرا رد و طرد نکنند.’ شما تصور میکنید که چنانچه فردی که پیشتر شما را دوست داشته ، دیگر تصمصم بگیرید که شما را دوست نداشته باشد، سرنوشتی بسیار وحشتناک وغیر قابل تحمل است.

آیا انسان قادر خواهد بود بر ترس غیر معقول خود از طرد شدن، دوست داشته نشدن و مورد تایید و پذیرش قرار نگرفتن فائق آید؟

بله، اگر به این عقیده پای بند گردد که پذیرش و تایید دیگران یک نیاز ضروری نیست. اکنون راه حل چیست؟ از تایید و پذیرش دیگران استقبال کنید و هر کار معقولی که موجب اجتناب از عدم پذیرش و تایید دیگران میگردد، را انجام دهید. روی شخصیت و روابط خود کار کنید تا شانس خود را برای جلب عشق و محبت دلخواه خود افزایش دهید. اما همواره به خود یادآوری کنید که، با اینکه تایید دیگران مقبول است، اما شما بدون آن هم قادر به ادامه حیات و بقا خواهید بود. بنابراین درآینده در صورت مواجهه با عدم تایید و پذیرش دیگران تنها احساس ناکامی مختصری خواهید کرد، تا اینکه احساس اضطراب،افسردگی و یا درماندگی. و همچنین دیگربمنظور خوشنود سازی دیگران از خواسته ها و نیازهای خود دست نخواهید کشید.

در دنیای واقع بازخورد مثبت از دیگران همواره محقق نخواهد شد. بالطبع هر کسی هم از شما خوشش نخواهد آمد.چرا که افراد مختلف ایده ها و انتظارات متفاوتی از اینکه شما چگونه باید باشید (تا محبوب انان گردید)، در ذهن خود دارند. خشنود سازی دیگران تنها گاهی اوقات ثمربخش است.چنانچه شما درانتظارعدم تایید و پذیرش دیگران باشید، احتمال آنکه در صورت محقق نشدن آن واکنش شدیدی از خود بروز دهید، کاسته میگردد.

و به یاد داشته باشید که انسان ناکامل و جایزالخطا است. اگر بخاطر کاری که انجام داده اید مورد انتقاد قرار گرفتید، این خود گواه و اثبات انسان بودن شماست. چنانچه انتقاد بجا و صحیح بود نیز به مفهوم آن نیست که شما کاملا بی کفایت میباشید. رفتارها را ارزیابی کنید و نه تمام وجود خود را.چنانچه انتقاد ناروا و نادرست بود این نیز نشانه و اثبات انسان بودن فرد انتقادگر شما میباشد. انتقاد و عدم تایید و پذیرش دیگران غیر قابل تحمل نیست. شما پیشتر مورد انتقاد قرار گرفته اید و در آینده نیزقرارخواهید گرفت. انتقاد ناخوشایند است اما غیر تحمل نه.

راهکارهایی برای مقابله با ترس از عدم تایید و پذیرش :

1-کنارآمدن با عدم تایید و پذیرش دیگران را تمرین کنید: به عمد عدم تایید و پذیرش فردی را برانگیزید، تا نخست دریابید که قادر به تحمل آن میباشید و دوم اینکه بدون تایید و پذیرش دیگران دنیا برای شما به آخر نمیرسد. برای مثال لباسی را که دوست دارید، اما شریکتان تصورمیکند برای شما مناسب نیست، را خریداری کنید. و یا عقیده ای را بیان کرده و برآن اصرار ورزید البته در مقابل فردی که با آن مخالف است.

2- چیزهایی که ازآنها هراس دارید و ازمواجهه شدن با آنها اجتناب میورزید را به چالش بکشید.به جلسات، محافل اجتماعی، میهمانی ها وهرمکانی که از نحوه تفکر دیگران نسبت به خود نگرانی دارید، حضور یابید.

3- به فعالیت های مورد علاقه خود مشغول گردید. خود را متعهد سازید که کارهایی که برایتان لذت بخش است را انجام دهید تا براساس خواسته ها و امیال خود عمل کرده باشید، بدون ترس از طرز تفکر دیگران نسبت به خودتان.

4-در مقابل تکانه ی جویا شدن نظر دیگران مقاومت کنید.هنگام خرید لباس و دیگر اقلام، و هنگامی که انتخاب تنها به سلیقه شخصی مربوط است،شخصا تصمیم بگیرید.در مواقع مقتضی نیز با دیگران مشورت کرده، اما تصمیم آخر را خودتان اتخاذ کنید.

5-همواره در پی جلب تایید و تصدیق گفته هایتان نباشید.در بیان عقاید خود مستقل عمل کنید.جملات خود را اینگونه خاتمه ندهید:’درست نمیگویم؟’،’شما اینگونه فکر نیمکنی؟’،’قبول نداری؟’

6-عدم نیاز به تایید،