دریافت تحقیق انقلاب اسلامی ايران ، حوادث و دشمنی ها ، ادامه نهضت – 20046

عناوین کلیدی فایل تحقیق انقلاب اسلامی ايران ، حوادث و دشمنی ها ، ادامه نهضت، شامل: موارد تحقیق, انقلاب, اسلامی, ايران, ,, حوادث, و, دشمنی, ها, ,, ادامه, نهضت می باشد:

توضیحات:

انقلاب اسلامی ايران ، حوادث و دشمنی ها ، ادامه نهضت

مقدمه :
بررسی تاريخ اسلام نشان می دهد که بعد از وفات پيغمبر مسير انقلاب اسلامی که آن حضرت ايجاد کرده بود عوض شد . در اثر رخنه افراد فرصت طلب و رخنه دشمنانی که تا ديروز با اسلام می جنگيدند ، اما بعدها با تغيير شکل و قيافه خود را در صفوف مسلمانان داخل کرده بودند ، مسير اين انقلاب و شکل و محتوای آن تا حدود زيادی عوض گرديد ، بدين ترتيب که از اواخر قرن اول هجری ، تلاشهايی آغاز شد تا از اين انقلاب ماهيتاً اسلامی يک انقلاب ماهيتاً قومی و عربی تعبير بشود . وارثان ميراث پيامبر به عوض اين که اعتقاد داشته باشند که دين اسلام و ارزشهای اسلامی بود که پيروز گرديد و به عوض آنکه به حفظ و تداوم دستاوردهای انقلاب اسلامی با همان معيارها و با همان اصول اعتقاد داشته باشند ، اعتقاد پيدا کردند به اينکه انقلاب ماهيتی قومی و عربی داشته و اين ملت عرب بوده است که با ملل غير عرب جنگيده و آنها را شکست داده است . بديهی است که همين امر برای ايجاد شکاف در درون جامعه اسلامی کافی بود .
در سالهای پس از پيروزی انقلاب ما نيز درست در وضعی قرار داشتيم نظير ايام آخر عمر پيامبر ، يعنی وقتی که آيه ‘… اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم و اخشون…’ نازل شد . البته امروز نيز مشکلاتی نظير آن روزها وجود دارد . پيام قرآن به ما نيز اين است که حالا که بر دشمن بيرونی پيروز شده و نيروهای او را متلاشی کرده ايد ، ديگر از او ترسی نداشته باشيد بلکه اکنون بايد از خود ترس داشته باشيد ، از منحرف شدن نهضت و انقلاب است که بايد ترس داشته باشيد . اگر ما با واقع بينی و دقت کامل با مسائل فعلی انقلاب مواجه نشويم و در آن تعصبات و خود خواهی ها را دخالت دهيم ، شکست انقلابمان بر اساس قاعده ‘ واخشون ‘ و بر اساس قاعده ‘ ان الله لا يغير … ‘ حتمی الوقوع خواهد بود درست به همانگونه که نهضت صدر اسلام نيز بر همين اساس با شکست روبرو شد .
اصلی که در بسياری از موارد صدق می کند اين است که نگه داشتن يک موهبت از بدست آوردنش اگر نگوييم مشکلتر ، مطمئناً آسانتر نيست . قدما می گفتند جهان گيری از جهانداری ساده تر است و ما بايد بگوييم انقلاب ايجاد کردن از انقلاب نگاهداشتن سهلتر است . در همين انقلاب خودمان بوضوح می بينيم که از وقتی که به اصطلاح شرايط سازندگی پيش آمده بود ، آن نشاط و قوت و قدرتی که انقلاب در حال کوبيدن دشمن بيرونی داشت ، تا حدود زيادی از دست داده و يک نوع تشتت و تفرقه در آن پيدا شده است . البته اين تفرقه يک امر غير مترقبه و غير قابل پيش بينی نبود ، از قبل حدس زده می شد که با رفتن شاه آن وحدت و يک پارچگی که در ميان مردم بود تضعيف شود .
از اينجا معلوم می شود که بررسی ماهيت اين انقلاب به عنوان يک پديده اجتماعی ضرورت اساسی دارد . ما می بايد انقلاب خودمان را بشناسيم و همه جنبه هايش را به بهترين نحو تحليل کنيم . تنها با اين شناختن و تحليل کردن است که امکان تداوم بخشيدن به انقلاب و امکان حفظ و نگهداری آنرا پيدا خواهيم کرد .لازم است ابتدا يک بحث کلی درباره انقلابها مطرح کنيم و بعد از آن انقلاب ايران را بطور اخص مورد بررسی قرار دهيم . در اولين قدم بايد ببينيم انقلاب يعنی چه ؟
انقلاب
انقلاب عبارت است از طغيان و عصيان مردم يک ناحيه و يا يک سرزمين ، عليه نظم حاکم موجود برای ايجاد نظمی مطلوب . به عبارت ديگر انقلاب از مقوله عصيان و طغيان است عليه وضع حاکم ، بمنظور استقرار وضعی ديگر به اين ترتيب معلوم می شود که ريشه هر انقلاب دو چيز است ، يکی نارضايی و خشم از وضع موجود ، و ديگر آرمان يک وضع مطلوب . شناختن يک انقلاب يعنی شناخت عوامل نارضايی و شناخت آرمان مردم .
در مورد انقلاب ها بطور کلی دو نظريه وجود دارد ، يک نظريه اين است که اصلاً همه انقلابهای اجتماعی عالم اگر چه در ظاهر ممکنست شکلهای مختلف و متفاوتی داشته باشند ، روح و ماهيتشان يکی است . پيروان اين نظريه می گويند تمام انقلاب ها در دنيا ، چه انقلاب صدر اسلام چه انقلاب کبير فرانسه ، چه لنقلاب اکتبر و يا انقلاب فرهنگی چين و … با اينکه شکلهايشان فرق می کند در واقع يک نوع انقلاب بيشتر نيستند . در ظاهر به نظر می رسد که يک انقلاب مثلاً علمی و ديگری سياسی است ، يکی ديگر انقلاب مذهبی و قس عليهذا . با اين حال روح و ماهيت همه اينها يک چيز بيشتر نيست ، روح و ماهيت تمام انقلاب ها ، اقتصادی و مادی است .
انقلاب ها از اين جهت درست شبيه يک بيماری هستند که در موارد مختلف آثار و علائم متفاوت و مختلفی نشان می دهد ، اما يک طبيب و پزشک می فهمد که همه اين علائم مختلف و متفاوت و همه اين نشانه ها و آثار که به ظاهر مختلفند يک ريشه بيشتر ندارند . اين آقايان می گويند در همه انقلابها نيز ، در واقع نارضائيها در نهايت امر به يک نارضايی بر می گردند ، خشمها نيز همگی به يک خشم ، و آرمان ها همگی به يک آرمان منتهی می شوند . تمام انقلاب های دنيا در واقع انقلاب های محرومان است عليه برخوردارها . ريشه همه انقلاب ها در آخر به محروميت بر می گردد .در زمان ما اين مساله _ تکيه بر روی منشا طبقاتی انقلاب ها _ رواج پيدا کرده و حتی کسانی هم که از مفاهيم اسلامی سخن می گويند و دم از فرهنگ اسلامی می زنند ، خيلی زياد روی مساله مستضعفين ، استضعاف گری و استضعاف شدگی تکيه ميکنند . بطوری که اين افراط بنوعی تحريف و انحراف کشيده شده است .
پيروان نظريه دوم می گويند ، به خلاف آنچه معتقدان نظر اول ادعا می کنند ، همه انقلاب ها ريشه مادی صرف ندارند . البته ممکن است ريشه پاره ای از انقلاب ها دو قطبی شدن جامعه از نظر اقتصادی و مادی باشد و به تعبير حضرت امير (ع) در خطبه ای که به مناسبت آغاز خلافت ايراد فرمود و از کظه ظالم _ سيری و اشباع ظالم _ و سغب مظلوم _ گرسنه ماندن مظلوم _ نام می برد . يعنی دو قطبی شدن جامعه و تقسيم آن به معدودی افراد سير و کثيری افراد گرسنه . سيری که از شدت پر خوری ثقل کرده و به اصطلاح تخمه ( سوء هاضمه ) پيدا می کند و گرسنه ای که از شدت محروميت شکمش به پشتش ميچسبد.
بر طبق نظر دوم درباره انقلاب ها ، تقسيم جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محرو