دریافت تحقیق مشخصات و ويژگيهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي سكونتگاههاي خودرو – 19836

عناوین کلیدی فایل تحقیق مشخصات و ويژگيهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي سكونتگاههاي خودرو، شامل: موارد تحقیق, مشخصات, و, ويژگيهاي, فرهنگي,, اجتماعي, و, اقتصادي, سكونتگاههاي, خودرو می باشد:

توضیحات:

عنوان تحقيق :
مشخصات و ويژگيهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي سكونتگاههاي خودرو

بر خلاف ديدگاهها و نظريات اوليه كه سكونتگاههاي حاشيه اي را مظهر فساد، جرم و جنايت، قانون گريزان، فراريان و اقشار حاشيه اي مي دانستند و ويژگيهاي منفي موجود در اين سكونتگاهها را تعميم مي دادند، ديدگاههاي اخير اساساً ضمن تأييد وجود زمينه ها و بسترهاي آسيب هاي اجتماعي و رواني در آنها، اين سكونتگاههاي را در عين حال مخزن مهارتها و انگيزه هاي فردي براي تأمين سرپناه و ارتقاء كيفيت سكونت، داراي همبستگي بالا و پيوندهاي محكم اجتماعي و امثال آن معرفي مي كنند.
در حاليكه برخي از پژوهشها و نگرشهاي پيشين و برخي از نظريات معاصر بر مشخصه هايي چون عدم هضم در متن نظام سرمايه داري ‌(حساميان، 1358 و سينجر 1358)، فاقد تربيت صحيح اجتماعي و فرهنگ شهري (سوداگر 1369)، تسلط فرهنگ فقر و جدايي گزيني توده اي روستايي از شهري و مكان زيست مجرمان، فراريان و قانون گريزان (شكويي 1354 و دلير 1370)، اتكاء بر جمعيت و فرهنگ روستايي (Bettison 1958, Lindern 1982, Kunjor 1986) و يا حتي فقدان پيوندهاي اجتماعي، پراكندگي و پس افتادگي از زندگي اجتماعي و روند همگوني با آن… (خاتم 1374) تأكيد دارند. پژوهشهاي دو دهها اخير ويژگيهاي متفاوتي را از وضعيت اجتماعي و فرهنگي اين سكونتگاهها ارائه مي دهند: جانيس پرلمن از نخستين كساني است كه با كشيدن خط بطلان بر «افسانه هاي حاشيه نشيني» بر مشخصه هاي مثبت و بهنجار سكونتگاههاي بي ضابطه تأكيد و درصدد رفع سوء تفاهم ها در رابطه با آنها برآمد؛ پرلمن مي نويسد:
در حاليكه پژوهشهاي دهه 60 و 70 مهاجرين حومه نشين را توده هايي بي ريشه، رانده شدگان از سرزمين، غريبه هاي شهري، بي خانمانها، دوره گردها و واماندگان از تطبيق بازندگي مدرن شهري توصيف كرده اند، پژوهشهاي دو دهه اخير به نتايج معكوسي رسيده اند كه بيش از مهاجرين روستايي، شهروندان كلانشهرها تمايل به حاشيه نشيني داشته اند: آنها اشاره مي دهند كه:
از نظر اجتماعي اين مجموعه ها به خوبي سازمان يافته، هم بسته بوده و نهادي خاص خود را دارند. از نظر فرهنگي آنها شديداً خوشبين بوده و به دنبال تحصيلات بهتر و بيشتر براي فرزندان و ارتقاء وضع سكونتي خود هستند؛ از نظر اقتصادي آنها سخت كار مي كنند و سهم خود را از توليد مصرف مي كنند. آنها نه تنها خانه هاي خود را مي سازند بلكه كل جامعه خود را بنا مي كنند و زير ساخت هاي شهري خود را مي سازند؛ آنها به جنبه هايي از سياست كه ارتباط بيشتر و مستقيم تري با زندگيشان دارد آگاه بوده و با آن در مي آميزند و نيز به تغيير پارامترهايي كه مرتبط با آنهاست سريعاً پاسخ داده و عموماً از وضعيت آسيب پذير خود آگاه هستند.
… از نقطه نظر اجتماعي مي توانند به شدت ناهمگون باشند. مناطق حاشيه نشين به ندرت محدود به يك ربته يا طبقه اجتماعي است و اغلب طيف وسيعي از مشاغل و قشرهاي اجتماعي را مي توان در آنها مشاهده كرد. با اينكه اين سكونتگاهها نهادي از فقر هستند ولي الزاماً مترادف با آن نيستند. تمام حاشينه نشينان في النفسه راديكال يا محافظه كار نيستند و چنانچه در مسائل مرتبط به آنان مشاركت داده شوند مي توانند شهرونداني معمولي و مسئول باشند… روابط اجتماعي ميان حاشيه نشينان شباهت به مناسبت خانوادگي دارد و بيشتر ارتباطات و كمك هاي متقابل بين خانوارها و افراد خويشاوند به نوعي جنبه اقتصادي – اجتماعي دارد.
ويژگيهاي اين سكونتگاهها
– الگوهاي مشتركي بر روابط اجتماعي – اقتصادي خود دارند؛
– تجانس گروهي و همبستگي نسبتاً بالايي خاصه در مواجهه با مسائل مشترك و عوامل خارجي نشان مي دهند؛
– نهادهاي خاص خود را دارند و يكديگر را به خوبي كنترل مي كنند؛
– در مورد مسائل جمعي و اتفاقاتي كه به سرنوشت اجتماع آلونك نشين مربوط مي شود سخت سازمان يافته و متحد عمل مي كنند.
– آنها اما قدرگرا و داراي انگيزه هاي محدود هستن؛ بدليل تنزل شغلي، عدم احساس امنيت، احساس حقارت و زندگي غير قانوني درصد بالايي از آنها دچار اضطراب شديد و عوارض آن هستند.
– آنها همچون كل شهر (شهر مادر) طبقاتي بوده و سلسه مراتبي از قدرت، منزلت، درآمد و رفاه در ميان آنها وجود دارد.
– به دليل ارزش گذاريها، انگ و بر چسب زني از يك سو و ارتباط قومي موجود در آنها از سوي ديگر، آگاهي آلونك نشينها بر موقعيت اجتماعي شان بالا رفته و تجانس وفاق اجتماعي گروه گرايي درون گرايانة مشهودي را به ارمغان آورده است؛
– اكثر مهاجران (ساكن اين مجموعه ها) در بخش غير رسمي اقتصاد شاغل بوده و از ثبات شغلي بي بهره اند، و غالباً داراي مشاغال پارازيت خدماتي اند، فاقد مهارت بوده و درآمدي پايين دارند.
– غالباً از امكانات و خدمات عمومي شهري بي بهره اند و از زير ساخت هاي شهري (آب، برق…) به صورت غير مجاز (با انشعابات غير قانوني) استفاده مي كنند.
به دليل مشكلات اقتصادي و فقر مزمن… استعداد رشد آسيب هاي اجتماعي در اين (مجموعه ها) بيش از ساير جاها مي باشد؛ استعداد آسيب زايي البته در رابطه با گروههايي كه تجربه دوره گردي و يكجا نشيني دارند، از سايرين بيشتر است.
– اين مجموعه ها اگر چه مستعد آسيب زايي هستند اما انبوه تهيدستان شرافتمند شهري را هم در خود جاي داده اند، لذا به هيچ وجه آلونك نشيني را نبايد مترادف جرم، جنايت و آسيب هاي اجتماعي تلقي كرد.
عليرغم آنكه بسياري از پژوهشهاي اخير به وجود سازمانيافتگي اجتماعي، پيوندهاي اجتماعي قوي، ارتباطات گسترده، تجانس، وفاق اجتماعي… اشاره دارند. از جمله پيران، جبيبي، اهري، دلير و نيز پرلمن، اما اعظم خاتم به نكته اي اشاره دارد كه در خور توجه است:
«… در كشورهاي در حال توسعه كه رشد شهرنشيني تقريباص معادل حاشيه نشيني است… (آنها) عليرغم تحول دروني و رشد جمعيتي در مقياس با محلات فقرنشين شهري فرصت بسيار كمتري براي آميزش طبقاتي، فرهنگي و قومي عرضه مي كنند و به علت فقدان تنوع اجتماعي، راهيابي عناصر جديد مدني به حيات عيني و ذهني ساكنان آن دشوار است. حضور ساختهاي اجتماعي سنتي در كنار روابط نوين اقتصادي، جدايي اجتماعي را عليرغم ادغام اقتصادي در جامعه نو نشان مي دهد.
در حالي كه بخش مهمي از ساكنان، شاغلان صنعت هستند و تعداد قابل توجهي در بخش خدمات اجتماعي شهر اشتغال دارند، فقدان نهادهاي نوين ضامن امنيت اقتصادي مثل تأمين اجتماعي، بازنشستگي، بيمه بيكاري و غيره رسم طبيعي و عمومي تلقي مي شود و جاي آن را امنيت سنتي همجواري با قوم و خويش و هم ولايتي مي گيرد.
… حاشيه نشيني حاصل عميق تر شدن فاصله موجود بين زندگي اقصتادي شهر و موقعيت اقتصادي مهاجران بوده كه نتيجه آن عقب ماندگي مهاجر از زندگي اجتماعي شهر و روند همگوني با آن است.»
جان، اف ترنر كه از پيشگامان تغيير رويكرد به سكونتگاههاي حاشيه اي است، حاصل كار خود را بر روي اين سكونتگاهها در امريكاي لاتين جمعبندي كرده و معتقد است:
«جوامع حاشين نشين نه تنها كاملاً سازمان يافته اند بلكه دامنه اي بهنجار از آرزوها و اولويت هاي در حال تغيير دارند… آنها به علت فقر خود ناگزير از انتخاب هستند؛ توازن حاصل از نزديكي به محل كار، اجاره ارزان و دسترسي به برخي تسهيلات… بر نوع و محل مسكن آنها ارجحيت پيدا مي كند.
… برودر و ديگران در مطالعه خود بر روي بانكوك، جاكارتا و سانتياگو در ارتباط با فرايند جمعيت شناختي، الگوهاي اشتغال و درآمد و پس انداز به اين نتيجه مي رسند كه:
الگوي غالب مهاجرتي، مهاجرت درون منطقه شهري(از داخل منطقه شهري به پيرامون) است به نحويكه اين الگو شامل 69 درصد مهاجرين در بانكوك و 94 درصد در جاكارتا و سانتياگو بوده است؛ اين مهاجرين مدت مديري در سكونتگاههاي خودروي حاشيه شهر زيسته بودند.
درصد اشتغال ساكنين سكونتگاههاي حاشيه اي در بخش كشاورزي بسيار كم و درصد شاغلين بخش خدمات عمومي و صنعت بالاست؛ آنها ارتباط قابل ذكري با حوزه هاي روستايي ندارند و بلكه بر عكس ارتباط اصلي آنها با بخش هاي كارخانه اي، خدماتي و بخش رسمي اقتصادي شهري است؛ بخش كمي از خانوارها بيش از يك شغل دارند اما تعداد كاركنان در خانوار به نسبت بالاست. اين سكونتگاهها مكان مناسبي براي صنايع كوچك و محلي بوده و غالباً بيش از 10 كاركن دارند. محل كار و زندگي آنها اغلب نزديك بود.
ساكنين اين سكونتگاهها به لحاظ درآمدي در زمره طبقه متوسط – و نه فقير- جاي مي گرفتند! (به نحويكه درآمد ماهانه درخواستي