دریافت تحقیق ذاثبات حرمت يا عدم حرمت سقط – 19742

عناوین کلیدی فایل تحقیق ذاثبات حرمت يا عدم حرمت سقط، شامل: موارد تحقیق, ذاثبات, حرمت, يا, عدم, حرمت, سقط می باشد:

توضیحات:

موضوع تحقيق :
اثبات حرمت يا عدم حرمت سقط

آنچه كه لازم است در ابتداي مباحث طرح شده مورد بررسي سقط جنين مي باشد
چگونه مي اوان حرمت سقط جنين را ثابت كرد و از چه راهي امكان اثبات وجود دارد؟ چرا كه ثابت شدن يا نشدن اين مسئله اثراتي مستقيم بر روي جواز يا عدم جواز آن در موارد مختلف خواهد گذاشت، مثلاً در صورت اثبات عدم حرمت سقط سنگيني حكم در موارد ديگر ( مثلاً در خطر بودن جان مادر ) نيز كمتر خواهد شد و شايد بتوان حكم ساده تري را در اين گونه موارد صادر كرد و بالعكس در صورت اثبات حرمت سقط جنين هنگاميكه در موارد مختلف اصل حرمت سقط باشد براي رد اين اصل شرايط ايجاد شده حكم جديدي را صادر نمود، البته انجام تمام اين مراحل وصدور حكمهاي مختلف در حيطة كار مراجع تقليد و فقها مي باشد و از محدودة كار ما خارج مي باشد لذا فقط به بررسي آنها و تحليل مراتب مختلف آن مي پردازيم و به هيچ وجه در صدد صدور حكم با رد احكام صادر شده نمي باشيم و بيان مطلبي در ذيل سخنان بزرگان و فقها صرفاً به منظور ايجاد سؤال جهت يافتن جواب مي باشد و هرگز به معناي رد سخنان آنان نمي باشد.
طبق تحقيقات در كتب مختلف روايي و فقهي بزرگان هيچكدام از اين كتب كه تعداد آنها نيز كم نبوده روايتي كه به طور مستقيم ولالت بر جرمت سقط كند يافت نمي شد. در تأييد اين گفته سخن چندي از بزرگان را نيز مي توان اضافه نمود مانند اين بيان كه مي فرمايد: « در كتب فقهيه در باب جنايت بر حمل مطلبي كه دلالت بر حرمت اسقاط جنين كند نيامده است و يا من نيافته ام »، آيا نويسنده اين مقاله فرد شناخته شده اي است؟ نويسنده مهم است.
اما به دليل انكه مسئله داراي اهميت بسياري مي باشد لذ پس از بررسيهاي مختلف تنها روايتي كه جهت حرمت سقط به آن استناد كرده اند روايت ذيل مي باشد كه به روايت اسحق بن عمار معروف است:
قال: قلت لابي الحسن (ع ) : المرأه تخاف الحبل فقشرب الدواء فتلقي ما في بطنها ؟ قال : لا فقلت : انما هو نطفه ، فقال : إن اول مايخلق نطفه.
اسحق بن عمار مي گويد : به حضرت موسي بن جعفر ( ع‌ ) عرض كردم: زن از آبستن شدن مي ترسد ، دوايي مي آشامد و آنچه را كه در شكمش دارد بيرون مي اندازد
« حكم آن چيست؟ و يا يان كار صحيح است؟ » فرمود: نه ، عمار مي گويد : عرض كردم : انچه كه زن از شكمش بيرون مي اندازد نطفه است، فرمود : اغاز خلقت انساني نطفه است.
آنچه كه بيشتر علما و بزرگان بدان استناد كرده اند و آن را دليلي براي حرمت گرفته اند. همين روايت مي باشد. اما چند نكته قابل ذكر مي باشد اولاً : در اين روايت قيد تخاف آورده شده است كه شايد بتوان اين روايت را محدود به همان كرد يعني پاسخي كه معصوم در اين رابطه داده است با در نظر گرفتن شرايط خاصي كه در روايت مقيد به آن شده است باشد، بنابراين با در نظر داشتن اين مطلب شايد بتوان اثبات حرمت را ازطريق اين روايت كمي سبك تر انكاشت.
ثانياً : انچه كه مورد توجه قرار مي گيرد اين است كه اصل عدم حرمت مگر اين كه دليلي وجود داشته باشد كه بتوان حرمت را ثابت كرد در مورد اين روايت نيز چنين است كه با توجه به اينكه اصل عدم حرمت سقط مي باشد پس چگونه مي توان در نظر گرفتن دليل ديگري صرفاً با اتكا به اين روايت حرمت را قابت كرد ، چرا كه در اكثر موارد بزرگان و فقها اين روايت را دليلي بر اثبات حرمت سقط آورده اند در حاليكه اين روايت به تنهايي اثبات كننده حرمت نمي باشد، مگر اينكه در كنار ساير ادله باشد. چرا به تنهايي دليل نيست ؟ آيا دلايلي متعارض به اين دليل وجود دارد؟
در ادامه جهت اثبات حرمت مي توان به روايات ديگر نيز اشاره كرد كه در اين روايات مستقيماً حكمي براي سقط وجود ندارد اما به كار بردن لفظ قتل در اين روايات جاي تأمل دارد:
روايت صحيحة الوعبيده از حضرت باقر (ع ):
في امراه شربت دوائ و هي حامل لنظرح ولدها فالقت ولدها فقال إن كان عظمأ قدنبت عليه الحم و موسي له السميع و البصر فان عليها دبته تسليمها ألي ابيه و ان كان علقه او مضغه فان عليها اربعين دنيا رأاو غده تسليمها الي البيه قلت قهي لاثرت من ولدها دتيه؟ قال: لا، لا نها قتله.
زني درحاليكه آبستن است دوائي مي آشامد كه فرزندش را سقط كند « حكم آن چيست؟» فرمود : اگر استخواني باشد كه گوشت بر او روئيده و گوش و چشم براي او ايجاد شده است بايد دية او را به پدرش تسليم كندو اگر عقله يا مضغه بوده باشد بايد چهل دنيا ريا برده اي به پدرش تسليم نمايد. گفتم : آيا اين زن از ديه فرزندش ارث نمي برد؟
فرمود: نه ، زيرا او قاتل فرزندش است.
و روايت صحيحه رفاعه بن موسي نخاس :
قلت لابي عبد البه ( ع ) اشتري جرايه فربها احتبس طمثها من فاد اودم اوريع في رحم فتقي دواء لذاك فتطمث من يوحيها، أنيجورلي ذلك و أنا لاادري من حبل هوا و غيره؟ فقال ( طي ) : لاتفعل ذلك فقلتله: إنه انما ارتفع طمثها منها شهرأ و لو كان ذلك من حبل انما كان نطفه كنطفه الرجل الذي يعزل ، فقال لي: إن النطفه اذا وقعت في الرحم تصير الي عقله ، ثم الي مضغه ، ثم الي ها ثاء اله ، وان النطفه اذا وقعت في غير ارحم يخلق منها شيء فلاتسقها دواء اذا ارتفع طمثها شهرأ و جاز وقته الذي كانت تطمث فيه .
دفاعه مي گويد به امام صادق ( ع ) گفتم كنيزي دارم كه گاهي حيض نمي بيند و اين قطع خون يا به سبب فاسد شدن خون يا وجود نوعي باد در رحم است او دارويي مي خورد و همان روز حائض مي شود ايا تهيه اين دارو بر من جايز است؟ در حاليكه نميدانم اين قطع خون از بارداري اوست يا چيز ديگر؟
اما عليه السلام فرمود: اين كرا را نكن.
گفتم : مدت يك ماه است كه او حائض نشده است، اگر از بارداري باشد با او نطفه اي خواهد بود همانند نطفه اي كه مرد در حين جماع آن را بيرون مي ريزد امام ( ع ) فرمود: هر گاه نطفه را در رحم بريزد مراحلي راطي مي كند كه و به عقله و مضغه تبديل مي شود و آنگاه به هر چيزي كه خدا بخواهد مي رسد و اما اگر به غير رحم بريزد از آن چيزي به وجود نمي آيد پس اگر كنيز يك ماه حيض نبيند براو داروئي كه موجب سقط جنين شود نخوران.
در روايت اول آنچه كه به عنوان دليل به آن استناد كرده اند كلمه قتله مي باشد يعني بدين صورت بيان شده است كه از بين بردن جنين در هر يك از حالات بيان شده قتل مي باشد كه اين خود دليلي بر حرمت سقط مي باشد چرا كه قتل حرام است و انجام دادن ان موجب قصاص يا ديه مي شود.
اما در اين جا اين سؤال مي شود كه اگر قتل است پس چرا دية آن قبل از دميده شدن روح كامل نيست