دریافت تحقیق واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال و اختلالات شبه جسمي و خواب – 19716

عناوین کلیدی فایل تحقیق واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال و اختلالات شبه جسمي و خواب، شامل: موارد تحقیق, واكنشهاي, پسيكوفيزيولوژيكال, و, اختلالات, شبه, جسمي, و, خواب می باشد:

توضیحات:

واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال و اختلالات شبه جسمي و خواب

GAIL W.STUART
SANDRA J.SUNDEEN

اهداف يادگيري
دانشجو بايد پس از مطالعه اين بخش بتواند:
• تسلسل واكنشهاي تطابقي و ناهنجار تطابقي پسيكوفيزيولوژيكال را توصيف كند.
• رفتارهاي همراه با واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال را شناسايي كند.
• فاكتورهاي مستعد كننده و استرسورهاي محرك وابسته به واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال را تجزيه كند.
• منابع و مكانيسم هاي Coping وابسته به واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال را توصيف كند.
• تشخيص هاي پرستاري براي بيماران وابسته به واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال را فرموله كند.
• ارتباط بين تشخيص هاي پرستاري و طبي وابسته به واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال را بررسي نمايد.
• نتايج مورد انتظار و اهداف كوتاه مدت پرستاري را براي بيماران وابسته به واكنش ها پسيكوفيزيولوژيكال شناسايي كند.
• طرح آموزش يك بيمار را براي افزايش تطابق واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال تبيين كند.
• مداخلات پرستاري را براي بيماران وابسته به واكنش هاي پسيكوفيزيولوژيكال تجزيه كند.
• مراقبت پرستاري را براي بيماران وابسته به واكنش‌هاي پسيكوفيزيولوژيكال ارزيابي كند.

در طول تاريخ فلاسفه و دانشمندان در خصوص ارتباط بين جسم و روان بحث‌هاي فراوان داشته اند. اخيراً موضوع اثرگذاري متقابل جسم و روان بر يكديگر مورد توجه دوباره واقع شده است. بيشترين توجه در مورد نقش سيستم هاي اندوكرين و ايمني در بروز اختلالات پسيكوفيزيولوژيك مي باشد. برخي معتقدند كه هر بيماري يك جزء پسيكوفيزيولوژيكال دارد. يعني هر اختلال جسمي يك جزء پسيكولوژيكال و هر اختلال رواني يك جزء فيزيكال به همراه دارد.
تسلسل واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال
در سال 1929 والتركانون تحقيق ارزشمندش را بعنوان تغييرات بدن در زمان درد، گرسنگي، ترس و خشم به چاپ رسانيد. او واكنش «جنگ يا فرار» را توصيف كرد. بدنبال پژوهش كانون، ساير متخصصين نيز شروع به مطالعه واكنشهاي فيزيكي به استرسورهاي فيزيولوژيكال كردند. براي مثال در سال 1951 ولف و كارنجيوس تحقيقات خود را مبني بر ارتباط بين استرس و افزايش فشار خون گزارش نمودند. آنها متوجه شدند كه افزايش هيجانات منتج به افزايش فشار خون خواهد شد. هاني سليه تئوري استرس را در سال 1959 بطور مشخص پيشنهاد كرد. سليه يك پروسه سه مرحله‌اي را در واكنش به استرس توصيف كرد كه بعنوان سندرم تطابقي عمومي شناخته شده است. اين سه مرحله عبارت است از:
1- واكنش اخطار: اين واكنش يك عكس العمل فوري به يك استرسور است. مكانيسم هاي آدرنوكورتيكال منتج به رفتارهايي بصورت واكنش جنگ يا فرار مي‌شود.
2- مرحله مقاومت: در اين مرحله بدن شروع به تطابق مي كند كه نيازمند صرف انرژي بيش از معمول براي ادامه حيات است.
3- مرحله رهايي: مكانيسم هاي دفاعي ضعيف شده و شكست مي خورند و تأثير منفي استرسورها به ارگانيسم داخلي گسترش مي يابد.
تشخيص
رفتارها- بعضي رفتارها با اختلالات پسيكوفيزيولوژيكال همراه هستند. لازم است جهت توصيف مسائل واقعي ارگانيك و درمان آنها ارزيابي دقيقي به عمل آيد. اين گونه بيماريها نبايد صرفاً بعنوان بيماري پسيكوسوماتيك مطرح شوند. اختلالات پسيكوفيزيولوژيكال جدي در صورت عدم درمان مي توانند كشنده باشند. فاكتورهاي پسيكولوژيكال شرايط فيزيكي هر قسمت از بدن را تحت تأثير قرار مي دهند.
Fig.15-1 تسلسل واكنشهاي پسيكوفيزيولوژيكال

جدول 1-15: شرايط فيزيكي كه از فاكتورهاي پسيكولوژيكال تأثير يافته اند
پوست قلبي عروقي
نور و درماتيت ها ميگرن
اگزما فشار خون اساسي
پوريازيس آنژين
خارش سردردهاي تنشي
تناسلي- ادراري عضلاني اسكلتي
ناتواني جنسي آرتريت روماتونيد
كاهش ميل جنسي پشت دردهاي ايديوپانيگ
سندرم قبل از قاعدگي معدي روده اي
اندوكرينولوژي بي اشتهايي عصبي
هيپرتيروئيدسيم زخم پيتيك
ديابت سندرم روده تحريك پذير
تنفسي كوليت
هيپرونتيلاسيون چاقي
آسم

فهرست شايع ترين سيستم هاي درگير در جدول 1-15 ارائه شده است. بعلاوه بستري شدن طولاني مدت در بيمارستانهاي عمومي با مشكلات پسيكولوژيكال بيشتري بويژه افسردگي و اضطراب همراه مي باشد. اغلب اشخاص در مورد باور كردن اين مسئله كه مشكل فيزيكي آنان مي تواند مربوط به فاكتورهاي رواني باشد واكنش نشان مي دهند. علت اين امر آن است كه بيماري جسماني در اجتماع از بيماري هاي رواني مورد قبول تر است. عدم قبول اين مسئله منتج به مراجعه مكرر بيمار به اطبا مي شود. بيمار در جستجوي كسي است كه براي بيماريش يك علت ارگانيك پيدا نمايد.
30 تا 40 درصد مراجعين پزشكان عمومي را اين افراد تشكيل مي دهند. مثال كلينيكي زير اين مسئله را روشن مي سازد.
مثال كلينيكي
آقاي R يك فرد موفق 42 ساله بود. او به سرعت به سطوح بالايي شركت دست يافته بود. هر روز تا دير وقت كار مي كرد و مسئوليت سنگيني بعهده داشت. او خود را يك فرد محكم و سرسخت و در عين حال خوش برخورد مي دانست. با وجود اين براي كارمندي كه نياز به همكاري جهت كار شخصي داشت ارزش لازم را قائل نبود. آقاي R ازدواج كرده‌ بود. اما خانواده‌اش را بسيار كم مي ديد. او از همسر و بچه‌هايش انتظار داشت كه كليه امور را انجام دهند تا او بتواند در شركت بماند. بندرت رابطه اي با بچه هايش داشت. همسرش گزارش مي كند كه روابط جنسي آنها بسيار سرد و غير رضايت بخش است و آقاي R از روابط جنسي صرفاً براي آرامش فيزيكي خود استفاده مي كند و توجهي به نيازهاي همسرش ندارد. بطوريكه همسرش بدگمان شده بود كه آقايR در يك رابطه جنسي در خارج از منزل درگير شده است اما نمي‌خواست اين مسئله را با او مطرح كند. مدت كوتاهي قبل خبر دستگيري پسر 14 ساله اش در يك حمله مسلحانه براي مواد مخدر اعلام شد. آقاي R به ملاقات پسرش نرفت. بسيار خشمگين بود. يك روز در محل كارش، يك دوره سرگيجه و بدنبال آن سردرد شديد را تجربه كرد و با مصرف تعدادي آسپرين به كارش ادامه داد. پس از چند دوره تكرار اين اپي زودها او تصميم گرفت با پزشك خانوادگي خود مشورت كند. پزشك تشخيص فشار خون بالاي اساسي را براي وي گذاشت. او سعي كرد با آقاي R راجع به كار، خانواده و رفتارهاي اجتماعي وي صحبت كند اما آقاي R مقاومت كرد. با توجه به فشار خون بالا و سطح استرس آقاي R پزشك خانوادگي به وي داروهايي را جهت پايين آوردن فشار خون تجويز كرد. او همچنين آقاي R را تشويق به ورزش و فعاليتهاي آرام سازي كرد. تطابق مختل در رابطه با استرس موجود در خانواده ومحيط كار علائم فيزيكي آقاي R را تشديد كرد. آقاي R نمونه يك فرد با اختلال وابسته به استرس پسيكوفيزيولوژيكال مي باشد. او نسبت به ويزيت پزشك در جهت كنترل فكر و جسمش ممانعت مي كند. وي احتمالاً زمانيكه احساس بهبودي كند مصرف داروهايش را متوقف خواهد ساخت. دوري از استرسورها ممكن است به او اجازه دهد به كارش بر گردد. با وجود اين دير يا زود، استرس هاي جديد او را به سمت يك اپي زودي ديگر از سرگيجه، سردرد و احتمالاً انفاركتوس ميوكارد و يا يك مشكل مغزي عروقي پيش خواهد برد.
پسيكولوژيكال- برخي افراد بدون هيچ گونه اختلال ارگانيك شكايات با علائم جسماني دارند، اين اختلالات، اختلالات سوماتوفرم ناميده مي شوند كه شامل اختلال سوماتيزاسيون (جسماني كردن) مي باشند كه در آن فرد شكايات جسماني متعددي دارد. اختلال تبديلي كه در آن فقدان يك عملكرد فيزيكي و يا تبديل در عملكرد فيزيكي رخ مي دهد. اختلال هيپوكندريازيس يا بيمار انگاري، اختلالي است كه فرد در آن دچار ترس نسبت به ابتلا و يا اعتقاد به ابتلاي يك بيمار